_ شعرهایی که می پسندم _ خاطرات شعری من
***
زرد كه مي پوشي
پاييز را زيبا مي كني
به گمانم درخت ها هم
از تو آموخته اند زيبايي پاييزي را
***
نه چشم در چشم کردن هایت
نه بوییدن دستهایت
نه بوسه بر لبهایت
نه تنگی سرزمین آغوشت
گاهی از دور دیدنت هم آرزویی دست نیافتنی است
احسان جمشیدی
نه در آيينهء فهم است؛ نه در شيشهء وهم
عاقلان آينه خوانندش و مستان آهش
به من از آتش او در شب پروانه شدن
نرسيده است به جز دلهرهء جانكاهش
از هم آغوشي دريا به فراموشي خاك
ماهي عمر چه ديد از سفر كوتاهش؟
كفن برف كجا؟ پيرهن برگ كجا؟
خستهام مثل درختي كه از آذر ماهش

باز برگرد به دلتنگي قبل از باران
سورهء توبه رسيده است به بسم اللهاش
فاضل نظری کتاب اقلیت غزل پادشاه ص۸۲-۸۳
پی نوشت: همچنين اين عكس ها را هم ببينيد پيرهن برگ و خسته ام مثل درختي و درختي كه از آذر ماهش

و می بیند صدایی نیست ، نور آشنایی نیست ، حتی از نگاه
مرده ای هم رد پایی نیست
صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ
...
مهدی اخوان ثالث
منم اینحا دلم تنگ است
این صدای تپش قلبم نیست
درحسینۀ دل سینه زنی ست
امسال محرم حسین (ع) هر چه که باب حسینیه دل باشد را اینجا می آورم
من و جداشدن از کوی تو، خدا نکند
خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند
کربلا به رفتن نیست،
به شدن است!
که اگر به رفتن باشد!
شمر هم "کربلایی" است! علی لاری زادهhttp://einlam.ir
با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد
تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند
رباب می رسد از راه
با نگاه
بایک جملهء کوتاه
آقا خودتان که سالمید انشاالله... سيد حميد رضا برقعي ادامه در ادامه مطلب
تشنه لبی مست رفته ست به میدان
این خبر سرخ ناگوار مبادا ! فاضل نظری ادامه در ادامه مطلب
تیری که نداشت از خدا پروایی
حتی نگذاشت تا که دست و پایی...
انگار که از سقیفه شلیک شده
هر شعبه اش آب می خورد از جایی جليل صفربيگي
كجاست كعبه اگر مسجد الحرام تويي تو
قسم به كرببلا حج من تمام تويى تو عليرضا قزوه ادامه در ادامه مطلب
ای کاش این روایت پرغم سند نداشت
بر نیزه ها نشاندن قرآن دروغ بود محمد مهدی سیار ادامه در ادامه مطلب
ای گل ! نبینم نشنوم دست پلیدی
لب هایتان را خیزرانی کرده باشد سعيد بيابانكي ادامه در ادامه مطلب
لب و دندان او را چوب زد دست ستم روزی
که طعم خیزران همواره با دندان ما باشد
کنون ننگ است ما را تا به محشر، مرگ در بستر
حسین آمد به سوی کوفه تا مهمان ما باشد علي محمد مودب ادامه در ادامه مطلب
اكثر اشعار اين پست از وبلاگ خود اين شاعران جمع آوري شده است
مي توانيد پست ثابت محرم سال قبل را اينجا و موضوع امام حسين (ع) را اينجا دنبال كنيد
تو را
یک غروب آبان را
یک کوپه از قطار خیال را
که من دستور زبان عشق بخوانم
و تو کار دل را تمام کنی...
پی نوشت:اشاره دارد به دو بیتی تمام آخرین شعر از دستور زبان عشق ِقيصر امين پور
شب آمد و روزگار دل تمام است
به دستت اختيار دل تمام است
من از چشم تو خواندم روز آغاز
كه با اين عشق كار دل تمام است
ما بی صدا مطالعه می کردیم
اما کتاب را ورق می زدیم
تنها
گاهی به هم نگاهی ...
ناگاه
انگشتهای (( هیس ! ))
ما را
از هر طرف نشانه گرفتند
انگار
غوغای چشم های من و تو
سکوت را
در آن کتابخانه رعایت نکرده بود !
همزاد عاشقان جهان ۳ از زنده یاد قیصر امین پور
اولش تاجر
بعد اما عاشق
آخرش را آیا می رسم من تنها؟!
اَلْيَوْمَ تَوَاقَفْنَا عَلَى سَبِيلِ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ مَنْ وَثِقَ بِمَاءٍ لَمْ يَظْمَأْ
امروز ما با هم بر سر دو راهي حق و باطل ايستاده ايم كسي كه به آب اعتماد كند تشنه نمي ماند
بخشی از خطبه ۴ نهج البلاغه
اين را هم بخوانيد در رجا نيوز شب شعر علوي
پی نوشت: ابن چند روز تعطیلی چگونه گذشت براي من!!! روز اول 4 شنبه را صبح استراحت کردم ظهر تا حدود شب مطب دکتر ارتوپد بودم پایم را از گچ cast بيرون آوردم و شب هم بعد از حدود 4 ماه اين پا را شستم پنج شنبه هم دنبال ساخت كفش طبي بودم كه قرار شد حدود 20 روز ديگر تازه! ساخته شود امروز كمي جنين شناسي براي امتحان خواندم خدا رحم كند مثل بافت شناسي ترم قبل شده ترم قبل هم خدا به نذر ما نگاهي انداخت و در حالي كه فكر مي كردم افتاده ايم 14 شدم در حالي كه حدود 75درصد كلاس كمتر از 14 شده بودند خدايا بازم نگاهي... راستي خيلي پام درد مي كنه و نميشه باهاش راه رفت...
عيدتون مبارك
نسیم از گیسوانت رد شد و باران تو را بوسید
طبیعت سهم خود را از تماشای تو می گیرد

پي نوشت :اولش كه اين مطلب را پست كردم هم مي خواستم اين عكس را هم بگذارم اما گفتم نكند كه زرد! شويم راستي مدتي خبرگزاري ها و سايت هاي خبري ارزشي هم زرد شده بودند چه رسد به من ! راستی "مجله زرد" هم هست...

در غلغله جمعی و تنها شده ای باز
آن قدر که در پیرهنت نیز غریبی
پی نوشت: چقدر دلتنگ است که مجبور باشی با کسانی وقت خود را بگذرانی که دنیایشان با تو فرق دارد چه رسد به رفتارشان و هی لبخند بزنی و بعدا هم هی صورتت جوش یزند و بگویی جوش غرور است چرا قبلا این طور نبود خیلی وقت است كه اين را حس مي كنم خصوصا در دانشكده و خصوصا امروز
اين به معني خوب بودن من و بد بودن آنها نيست و بالعكس دست خودمان نيست دنيايمان فرق دارد!
«هابيل» ها مزاحم «قابيل» می شدند
افسانه ی «حقوق بشر» اختراع شد !
مـردم خيال فخر فروشی نداشتند
شيئی شبيه سكه ی زر اختراع شد
پی نوشت: امروز بحث سیاسی داغ بود...! مثل همیشه با نرخ ارز قبله آدم ها هم عوض می شود و چه سخت می شود از خوب بودن حرف زد و برچسب نخورد ...
راستی من هم از نرخ ارز ضرر کرده ام قرار بود لپ تاپی بخریم که پولش هم جور بود اما به دلیل درگیری پام با گچ! گفتیم صبر کنیم الان فکر کنم که نه قطعا نمیشه با اون پول خرید پس ما هم در کره دیگری زندگی نمی کنیم اما ...
دل از سياست اهل ريا بكن،خود باش
هواي مملكت عاشقان سياسي نيست

معجون جنگ و صلح و سکوت و غرور و غم
بانوی نسل سومی انقلاب بود
مغرور بود، کار به امثال من نداشت
محجوب بود، گرچه کمی بد حجاب بود

با چشم می شنید، صدایم سکوت بود
با چشم حرف می زد، حاضر جواب بود
کابوس من ندیدن او بود و دیدنش
آنقدر خوب بود که انگار خواب بود
محمد مهدي سيار كتاب حق السكوت صفحه۵۶-۵۷
رؤیای باشکوه رسیدن به ساحلت
آغاز خودکشی هزاران نهنگ بود
ماه شب چهاردهی که تصاحبت
چون حسرتی به سینه ی صدها پلنگ بود
خوشبخت آن دلی که برای تو می تپید
خوشبخت آن دلی که برای تو تنگ بود
تو: یک جهان تازه پر از صلح و دوستی
من : کشوری که با همه در حال جنگ بود
با من هر آنچه از تو بجا ماند نام بود
از من هر آنچه بی تو بجا ماند ننگ بود
***
پایین نشسته ام که توبالا نشین شوی
این ماجرا حکایت الاکلنگ بود...
رضا نيكوكار
پی نوشت:(۱) قسمتی از شعری از سید علی صالحی و نیز در اشعار ایشان آمده"... و از جنوب که آمده بودم..."
قبول نیست ری را
بیا قدمهامان را تا یادگاری درخت شماره کنیم
هر که پیشتر از باران به رویای چشمه رسید
پریچه بی جفت آبها را ببوسد ،
برود تا پشت بال پروانه
هی خواب خدا و سینه ریز و ستاره ببیند
قبول نیست ری را !
پی نوشت ۲: قسمتی از بی افراد را در ادامه مطلب ببینید...
پي نوشت ۳:راستي ري را از نيما يوشيج گرفته شده...
تو آبروي داغي و تو آبروي اشک
تو ابتداي دردی و تو انتهاي درد
من کجا و جرات بوسیدن لب های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی فاضل نظری
هجوم باد لباس از تن اقاقي كند
به باغبان بان برسان ! رفت آبروي درخت مرتضي اميري اسفندقه
چه بیم از دیگران در چشم مردم بوسه می گیرم
که با این معصیت ها آبروی ما نمی ریزد فاضل نظری
نام حسین آمد و چشمم وضو گرفت
آب از سرم گذشت و دلم آبرو گرفت محمود حبیبی کسبی
در چشم دیگران منشین در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن فاضل نظری
ما را دم مرگ، آبرو باشد کاش
با دوست مجال گفتگو باشد کاش
عمري به هواي دل خود زيسته ايم
جان دادن ما براي او باشد کاش میلاد عرفان پور
چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرد
از این بی آبرویی نام ما آوازه می گیرد فاضل نظری
مرا چو ابر بهاری به گریه آر و بخند
که آبروی تو ای گل بود ز ژاله من هوشنگ ابتهاج
آبرو یافته هر کس به تو نزدیک شده ست
خار هم پیش شما گل به نظر می آید کاظم بهمنی
گل از نفس تو رنگ و بو می گیرد
از روی تو آب، آبرو می گیرد عباس احمدی
به چشم های تو فرهادها نمی آیند
نگاه تو پی یک صید آبرومند است قاسم صرافان
پوزش به خاطر اینکه : بیشترش از فاضل شد چون ما از او بیشتر می دانیم
چند بیت از وبلاگ گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من... كه توسط پروين خانم فرستاده شده در ادامه مطلب آمده باتشكر از ايشان...

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
اين عكس مدتها قبل در وبلاگي با همين شعر همراه شده بود و من تازه دوباره يافتمش اكنون والپيپر موبايل ماست شعر كامل در ادامه مطلب آمده است
پي نوشت: راستي ما پاييز را خيلي دوست داريم البته اين بيت منظور ديگري دارد
این مرد پاک باخته را سرزنش مکن
هرکس که عشق را بپذیرد زرنگ نیست
هرقدر هم که دور شوی از برابرم
هیمالیا بریدنی از رود گنگ نیست
شعری که از تو دم نزند عاشقانه نیست
شعری که عاشقانه نباشد قشنگ نیست
با ابرها ببار که وقتی تو نیستی
رنگین کمان خانه ی ما هفت رنگ نیست
گنجشکها یکی یکی از شهر می روند
دیگر در این دیار مجال درنگ نیست
این تنگ آب کهنه ی بی اعتبار را
بشکن که جای زندگی یک نهنگ نیست
سید ابوالفضل صمدی
پي نوشت: دلم يك تعطيلاتِ بزرگ مي خواهد ...
خسته ام...
دست خودم نيست...
خدا امانت خود را به آدمی بخشید
که بار عشق برای فرشته سنگین بود
حسين منزوي دنباله در ادامه مطلب
اين هفته استاد فاضل نظري در برنامه زنده باد زندگي حاضر نشده و به جاي ايشان آقاي مرتضي اميري اسفندقه آمدند كه بيت هاي زيادي از شاعران معاصر و قديمي خواندند اما از اشعار خود چيزي نگفتند شما مي توانيد چند شعر از ايشان را اينجا بخوانيد اشعار مرتضي اميري اسفندقه
اين شعر را هم ايشان در برنامه به آن اشاره كردند

اسباب بازی عکس از خواهرزاده ام قرض گرفته شده...!
راستي وبلاگ غزل هاي استاد فاضل نظري را از دست ندهيد...http://bi-bahane.blogfa.com
گمان مبر كه دگر بی تو زنده خواهم ماند
به عزت و شرف لا اله الا الله... محمدمهدی سیار(شعرامروز ۱/۷/۱۳۹۱)
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه عاشقترم را باد برد حامد عسگری(شعرامروز ۲/۷/۱۳۹۱)
این عاشق خجالتی از شرم چشمتان
هر وقت می رسد به شما لال می شود مهدی صادقی(شعرامروز ۳/۷/۱۳۹۱)
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
وقتی حضور آینه کم رنگ می شود محمدعلی بهمنی(شعرامروز ۴/۷/۱۳۹۱)
چندان که تو از من، من از این زندگی سیرم
تنها امید زندگیم این است:...می میرم محمدمهدی سیار(شعرامروز ۵/۷/۱۳۹۱)
ببین ! پلیس زندگی همیشه دیر میرسد
و دزد لحظههای من دوید و رفت سطر بعد اسماعیل موسوی(شعرامروز ۶/۷/۱۳۹۱)
انتخابت چيست حالا؟ ماهي كوچك بگو!
تنگ و اين كابوس ها؟ دريا و اختاپوس ها؟ امید مهدی نژاد(شعرامروز ۷/۷/۱۳۹۱)
طباق
نرخ غم ارزان شد. از تورم دل شاعر ترکید سید حسن حسینی(شعرامروز ۸/۷/۱۳۹۱)
كم نمي آيد خدا را شكر، من پرسيده ام
غم براي يك جهان دلتنگ باقي مانده است محمدمهدی سیار(شعرامروز ۹/۷/۱۳۹۱)
چه غم دارد ز خاموشي درون شعله پروردم
كه صد خورشيد آتش برده از خاكستر سردم (شعرامروز ۱۰/۷/۱۳۹۱)
تو اهل(مرد) صحبت دل نیستی، چه میدانی
که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد
هزار جان مقدس فدای تیغ تو باد
که در گشایش دلها عجب دمی دارد!
لب پیاله نمیآید از نشاط به هم
زمین میکده خوش خاک بیغمی دارد!
تو محو عالم فکر خودی، نمیدانی
که فکر صائب ما نیز عالمی دارد
صائب تبریزی
توي قرآن خوانده ام... يعقوب يادم داده است:
دلبرت وقتي کنارت نيست کوري بهتر است
نامه هايم چشمهايت را اذيت مي کند
درد دل کردن براي تو حضوري بهتر است
چاي دم کن... خسته ام از تلخي نسکافه ها
چاي با عطر هل و گلهاي قوري بهتر است
من سرم بر شانه ات ؟..... يا تو سرت بر شانه ام؟.....
فکر کن خانم اگر باشم چه جوري بهتر است ....؟
حامد عسگری
خیلی وقت بود میخواستم این غزل را پست کنم بعضی وبلاگها کلمه اول بیت اول را عشق نوشتن که بی معنی یه نظر می رسد من فایل تصویری شعر خوانی خود آقای عسگری را دیدم و کلمه مرگ صحیح است
تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار
هزار نفر.
به تو فکر می کنم
در چشم های بسته آفتاب بیشتری هست
به تو فکر می کنم
و هر روز
به تعداد تمام دندانهایم سیگار می کشم.
ما چون بارانی هستیم
که همدیگر را خیس می کنیم
مرحوم غلامرضا بروسان
به یوسف تو هزاران عزیز دست به دامان
تو مثل برده فروشان به فکر سود و زیانی
گل شکفتهء خود را سپرده ام به تو ای رود
به شرط اینکه امانت به آشنا برسانی
مرا در آینه می بینی و هنوز همانم...
تو را آینه می بینم و هنوز همانی
هزار صبح توانستی و نخواستی اما
رسیدنی ست شبی که بخواهی و نتوانی
فاضل نظری از کتاب اقلیت-غزل سفر صفحه ۳۲-۳۳
پاییز میرسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند
او میرسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند
او قول داده است که امسال از سفر
اندوههای تازه بیارد، خدا کند
او میرسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند
پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است
جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند
شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها
یک فصل را بخاطر او جا به جا کند
تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند
خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند...
علیرضا بدیع
دکتر مژگان عباسلو
خودم نوشت:
پاییز رسد ز راه و من باز
در فکر توام بهار من باش...