دو قدم مانده به گل

_ شعرهایی که می پسندم _ خاطرات شعری من

خطر در آب زیر کاه بیش از بحر میباشد من از همواری این خلق ناهموار میترسم

سلام.به راستی وبلاگ چیز خوبی است.

ز خال عنبرین افزون ز زلف یار میترسم
همه از مار و من از مهرهٔ این مار میترسم

ز خواب غفلت صیاد ایمن نیستم از جان
شکار لاغرم از تیغ لنگردار میترسم

خطر در آب زیر کاه بیش از بحر میباشد
من از همواری این خلق ناهموار میترسم

ز بس نامردمی از چشم نرم دوستان دیدم
اگر بر گل گذارم پا ز زخم خار میترسم

ز تیر راست رو چشم هدف چندان نمیترسم
که من از گردش گردون کج رفتار میترسم

بلای مرغ زیرک دام زیر خاک میباشد
ز تار سبحه بیش از رشتهٔ زنّار میترسم

بد از نیکان و نیکی از بدان بس دیده‌ام صائب
ز خار بی‌گل افزون از گل بی‌خار میترسم

صائب تبریزی


حوالی: شعر, غزل, صائب
+ انتشار یافته در  پنجشنبه سی ام مهر ۱۳۹۴ساعت 15:0  توسط احسان جمشیدی   | 

نیست

در پريشان نظری غير پريشانی نيست
عالمي امن تر از عالم حيرانی نيست

قفس تنگ فلک جای پر افشانی نيست
يوسفی نيست درين مصر که زندانی نيست

از جهان با دل خرسند بسازيد چو مور
کاين گهر در صدف تاج سليمانی نيست

چون ره مرگ سفيدی کند از موی سفيد
وقت جمعيت اسباب تن آسانی نيست

تير کج را ز کمان دور شدن رسوایی است
زير گردون وطن ما ز گرانجانی نيست

نيست از نقص جنون، خانه نشين گر شده ايم
عشق، شهری است درين عهد، بيابانی نيست

ساده کن لوح دل روشن خود را از نقش
که بصيرت به سواد خط پيشانی نيست

در دل خاک، شهان گنج گهر گر دارند
گنج بي سيم و زران جز غم پنهانی نيست

به که بر لب ننهد ساغر بی پروايی
هر که را حوصله زهر پشيمانی نيست

سر زلف تو نباشد، سر زلف دگری
از براي دل ما قحط پريشانی نيست

اژدها مي شود اين مار ز مهلت صائب
رحم بر نفس نمودن ز مسلمانی نيست

صائب


حوالی: شعر, غزل, عاشقانه, ناب
+ انتشار یافته در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۳ساعت 22:28  توسط احسان جمشیدی   | 

ایام می گذرند

اشکم ز دل به چهره دویدن گرفت باز
این خانهٔ شکسته چکیدن گرفت باز

-صائب-


مانند آب چشمه ز کاوش فزون شود
چندان که می خوری غم ایام بیشتر

-صائب-


سلام. یکشنبه صبح که امتحان عملی پاتولوژی به خیر گذشت مابقی روز را به کارهای دیگری گذرانیدیم. فرجه ی امتحانات پایان ترم عملا شروع شده بود 11 روزی بود. اولین امتحان هم پاتولوژی تئوری است که اگر تمام وقت فرجه و مقداری اضافه تر هم بخوانیم زورمان به 537 صفحه کتاب رابینز نمی رسد(خیلی برای کسانی که همزمان با روز امتحان پاتولوژی مجبورند امتحان دیگری هم بدهند دلم ریش می شود. چکار می کنند؟خدا کمکشان کند!)؛ اما ما برای تغییر فضای ذهن و کمی گریز از تکرار برای امتحان علوم پایه(معرف حضور انورتان که هست!) ایمنی شناسی خواندیم از روی درسنامه جامع علوم پایه و البته تست های آن را زدیم! سه شنبه و چهارشنبه به عمل قبیح جزوه خوانی روی آوردیم .فریاد از جزوه ای دریغ از جزوه هر چه هم که نویسندگانش تلاش کرده باشند تا چیز آبرومندی تحویل خلق الله دهند باز هم بیشتر به یک کاریکاتور از علم می ماند تا منبع امتحان. آخ که چقدر از استادی که خوب تدریس نمی کند و در نتیجه جزوه خوبی هم ندارد و از جزوه امتحان می گیرد بدم می آید.

حوالی: شعر, تک بیت, صائب
+ انتشار یافته در  پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 14:8  توسط احسان جمشیدی   | 

آینه...


عجب در آن نه که آفاق در تو حیرانند
تو هم در آینه حیران حسن خویشتنی -|سعدی|-

تو هم در آینه حیران حسن خویشتنی!
زمانه ایست که هر کس به خود گرفتار است.-|صائب یا شایدم آصفی هروی|- [داشتم دنبال غزل کامل این بیت می گشتم آخه فکر می کردم این بیت زیری به اون تلمیح داره فهمیدم خود اینم تضمینه]

چه عاشقانه به شعرم نگاه می کردی
توهم در اینه مجذوب خویشتن شده ای-|محمد حسین نعمتی|-

باز در خود خیره شو انگار چشمت سیر نیست
درد خودبینی است می دانم تو را تقصیر نیسیت-|فاضل نظری|-


پنج شنبه شب در برنامه رادیوهفت یه بچه را واسه مصاحبه آورده بودن داشت میخندید منصور ضابطیان پرسید چرا می خندی ... اون جواب داد:

من دلیلی برای خنده هام ندارم

خیلی خوشم آمد شاید واسه اینکه چند روزی هست خواهر زاده هام را ندیدم کلا عاشق بچه ام.

همین الان جمعه بعد از ظهر یکی از بچه ها پیامک داده گفته ۱۰ تا از سوتیای بامزه ت تو جزوه کلاستون بنویس ما که دیدیم بزار اونایی که ندیدنم شاد بشن ؟ من نوشتم متاسفانه جزوه رو نوشتم جا نداره.{یکی نیست بهش بگه تو که دیدی و خندیدی و تو دانشکده ما نیستی آخه چرا؟ البته اینقدرهم سوتی تو دانشکده دادم خوشبختانه تعداد کمی شون دیده شدن یا من فکر می کنم دیده شدن


حوالی: شعر, تک بیت, سعدی, صائب
+ انتشار یافته در  جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 1:14  توسط احسان جمشیدی   | 

امـــتــحــانــــ

این چند روز امتحان داشتم و دارم اما بیشتر به جای درس خوندان شعر می خوانم...
کتاب ضد و غزل زندگی کنیم و کمی صائب و حافظ
از ضد غزل هایی که تازه تر هست من کنایه و غار افلاطونی و غزل آیینی خطبه را بیشتر پسندیدم(بعضی شعرها را هم که قبل تر شنیده یا خوانده بودم را در نظر نگرفتم)
درخت «باور»من برگ بار و سایه ندارد
«دروغ» هرچه که باشد اساس و پایه ندارد
...
برای صحبت آیینه ها به سنگ بیندیش
صریح باش که دل طاقت کنایه ندارد -فاضل نظری / کنایه-

از غزل زندگی کنیم استاد بهمنی هم غزل پشت جلد...
خدا نخواست که من اهل نا کجا باشم
اجازه داد فقط اهلی شما باشم
...
خدا نخواست!چه بهتر! تو خواستی از من
که خوش قریحه ترین بنده ی خدا باشم -محمدعلی بهمنی-

+کوری بی‌منت از چشم به منت خوش ترست
گر توانی بوی پیراهن به یوسف باز ده -صائب تبریزی-

من ضدی دارم.
آن قدر فریب کار که آن را
«خود»پنداشته ام.
حالا
من از خود برای تو شکایت آورده ام


حوالی: شعر, غزل, فاضل نظری, ضد
+ انتشار یافته در  چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ساعت 18:41  توسط احسان جمشیدی   | 

دلم ز گریه سبکبار می‌شود

دلم ز پاس نفس تار می‌شود، چه کنم
وگر نفس کشم افگار می‌شود، چه کنم

اگر ز دل نکشم یک دم آه آتشبار
جهان به دیدهٔ من تار می‌شود، چه کنم

چو ابر، منع من از گریه دور از انصاف است
دلم ز گریه سبکبار می‌شود، چه کنم

ز حرف حق لب ازان بسته‌ام، که چون منصور
حدیث راست مرا دار می‌شود، چه کنم

نخوانده بوی گل آید اگر به خلوت من
ز نازکی به دلم بار می‌شود، چه کنم

توان به دست و دل از روی یار گل چیدن
مرا که دست و دل از کار می‌شود، چه کنم

گرفتم این که حیا رخصت تماشا داد
نگاه پردهٔ دیدار می‌شود، چه کنم

نفس درازی من نیست صائب از غفلت
دلم گشوده ز گفتار می‌شود، چه کنم

صائب تبریزی


حوالی: شعر, غزل, سبک هندی, مضمون یابی
+ انتشار یافته در  شنبه دهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 9:42  توسط احسان جمشیدی   | 

ملک تنگ بی‌غمی

نیست صائب ملک تنگ بی‌غمی جای دو شاه
زین سبب طفلان جدل دارند با دیوانه‌ها

امروزم مي خواستم اداي آدماي شاد و سرحال را در بيارم امروز حالم از خودم بهم خورد از رفتارام از... از همه حالم بهم مي خوره نمي دونم چرا؟ حالم اصلا غیر معمول و عوضی شده!اون آدمی که همیشه شعر غمگین می خوند اما یه جوری شاد بود نبودم نه شاد کلمه خوبی نیست یه جوری راضیه نبودم خدایا خودمو می خواهم همون قبلیه...
 اما بجاش باران كمي آرامم كرد
چه باراني
چه هوايي
چه خدايي
تو چه روزي هواي ما را داشت!


حوالی: شعر, تک بیت, صائب, درد دل
+ انتشار یافته در  شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۱ساعت 18:55  توسط احسان جمشیدی   | 

بهانه اخلاق بود...

فنای من به نسیم بهانه‌ای بندست
به خاک با سر ناخن نوشته‌اند مرا

صائب تبریزی

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حسن مه رویان مجلس گر چه دل می‌برد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

حافظ

درین زمان که عقیم است جمله صحبتها
کناره‌گیر و غنیمت شمار عزلت را

صائب تبریزی


حوالی: شعر, تک بیت, بهانه
+ انتشار یافته در  شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۱ساعت 13:47  توسط احسان جمشیدی   | 

عشق

رفت چوپانی کند پیش شعیب
عشق موسی را کلیم‌الله کرد

آرش شفاعي

وادی پیموده را از سر گرفتن مشکل است
چون زلیخا، عشق می‌ترسم جوان سازد مرا

صائب تبریزی


حوالی: شعر, تک بیت, عشق
+ انتشار یافته در  دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 11:45  توسط احسان جمشیدی   |