با عشق، میتوان سرِ معشوق را بُرید
سهل گفتی به ترک جان گفتن
من بدیدم، نمیتوان گفتن
حوالی: شعر, غزل, عراقی
من بدیدم، نمیتوان گفتن
جان فرهاد خسته شیرین است
کی تواند به ترک جان گفتن؟
دوست میدارمت به بانگ بلند
تا کی آهسته و نهان گفتن؟
وصف حسن جمال خود خود گوی
حیف باشد به هر زبان گفتن؟
تا به حدی است تنگی دهنت
که نشاید سخن در آن گفتن؟
گر نبودی کمر، میانت را
کی توانستمی نشان گفتن؟
ز آرزوی لبت عراقی را
شد مسلم حدیث جان گفتن
عراقی
حوالی: شعر, غزل, عراقی