دو قدم مانده به گل

_ شعرهایی که می پسندم _ خاطرات شعری من

خاکی ِآبی

این نوشته ای که در زیر می خوانید جز آن مطالبی ست که در پروسه تدبیر بلاگفا حذف شد. گفتم این روزهای آخر سال یادی از گذشته بکنیم و کمی به این نوشته بخندیم نمی دانم چرا الان که این نوشته را خواندم تنها حسی که برایم بوجود آمد لبخند بود هر چند که آن موقع ... 

من با چشم های آبی نداشته ام
برای مردگانی که گواهی فوت ندارند
گریه نکرده ام
من برای مرده گان
من برای زنده گان
من برای همه ی آنچه که دوستشان دارم
و آنچه که دوستشان ندارم
با چشم های قهوه ای ام نگریسته ام
ولی تو را
با تمام چشم های قهوه ای داشته یا نداشته ام
آنچنان گریسته ام که
چشم هایم
دریایی بوده اند
آنچنان آبی
 آبی
      آبی
که انگار اصلاً
 خاکی نبوده اند.


حوالی: شعر, کوتاه نوشت, احسان جمشیدی, لبخند
+ انتشار یافته در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۴ساعت 22:40  توسط احسان جمشیدی   | 

نمی ترسد میش ازگرگ ~ موزه ی حیات وحش

علوفه ی زیاد
آب زیاد
سلاخ خانه

|||

دررابازنمی کنند
شنگول ومنگول
ازآرایشگاه برگشته بزبزقندی

|||

نمی چرند دیگر
ریش پروفسوری گذاشته اند
بزهای گله

|||

از بزرو
به گله می زنند
گرگ ها

|||

برپوست گوسفند نوشته شده
عهدنامه ی چوپان وگرگ

|||

پلنگ کشی
دفاع می کند از پایان نامه اش
آهو

|||

زیرنورماه
چای دوغزال می نوشد
پلنگ

بخش هایی از اپرای گوسفندی جلیل صفر بیگی


حوالی: شعر, نو, جلیل صفربیگی
+ انتشار یافته در  جمعه هفتم اسفند ۱۳۹۴ساعت 3:10  توسط احسان جمشیدی   | 

گر بگریزی ز خراجات شهر ||| بارکش غول بیابان شوی

رای می دهم به آدمیکه غش نمی کند به سمت انگلیس و امریکا
آدمی که کار را نداده دست کدخدا

رای می دهم به بچه های زینبیه و حلب
رای می دهم به اشک های نیمه شب

آدمی که بی خیال نان مردم است
آدمی که هسته ی نبوغ را
توی چاله خاک می کند
بعد در خفا و آشکار
حال می کنند
با برادر  انگلیس

سایه های با مدال و بی نشان
افتخارشان  نه چون نشان افتخار همت است و باکری
خنده ی ژکوند می زنند با  "کری"

رای من  به آدمی که فکر می کند که آخر جهان  فرانسه  است نیست
قهوه ی فرانسوی
بدتر از هلاهل است و قهوه ی قجر

قهوه ی فرانسوی
 باعث زوال عقل و هوش می شود
جای هسته ای به نفت و پسته فکر می کنند

عاشقان چای  ترکمان و ترکمان قهوه
آدمان لفت و لیس
در سفارت فخیمه ی برادر انگلیس
هیچ گاه
رای من جماعت بنفش و زرد نیست
رای من به غیر رنگ درد نیست

رای می دهم به بچه های رنج
بچه های کربلای چار و پنج

رای می دهم به بچه های دردمند کوچه های زخمی دمشق
رای می دهم به عشق!

رای می دهم به آدمی که هیچ وقت
تیتر اول رسانه های صهیونیست نیست
رای من به هست، هست         
رای من به نیست، نیست!

علیرضا قزوه

پ ن۱: قرار نبود این شعر را اینجا بیاورم کلی شعر آماده انتخاب داشتم اما...
پ ن۲: یک نفر از کسانی که هم اینجا را می خواند و هم من را در فضای غیر مجازی می شناسد. البته فکر می کند که می شناسد می گفت اینجا غلظت غم اش با شاد و فعال بودن تو همخوان نیست.
جوابش را ندادم. نگفتم که اگر غم را زیاد جدی بگیرم زورش زیاد می شود و به زمینم می زند.
تازه اینجا هم چندان غلظت غمش با غم موجود متناسب نیست.
نگفتم وقتی می شنوم که یک نفر بعد از اینکه تازه جراح شده است با اینکه حتی نمی شناسمش و مشکل بیماری دارد خرد می شوم ولی به رویم نمی آورم...
نگفتم...
نگفتم...


حوالی: شعر, علیرضا قزوه, احسان جمشیدی, روزنوشت
+ انتشار یافته در  پنجشنبه ششم اسفند ۱۳۹۴ساعت 14:33  توسط احسان جمشیدی   |