دو قدم مانده به گل

_ شعرهایی که می پسندم _ خاطرات شعری من

من منتظر بودم که ... فکر اینجاشو نمی‌کردم

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود

افشین یداللهی


حوالی: شعر, افشین یداللهی
+ انتشار یافته در  یکشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۹ساعت 1:31  توسط احسان جمشیدی   | 

ملامت گو چه دریابد میان عاشق و معشوق ||| نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی

من راضیم از خودم که با آن همه زخم
تا آخر شاهنامه رستم ماندم
امیر مرادی

نمره امتحان پره اینترنی ۱۵۵ شدم


[آیکن باز کردن نوشابه برای خود]

نمره امتحان پره اینترنی آمده و بنده ی حقیر ۱۵۵ تا از ۲۰۰ سوالی را که در قطب۳ طرح شده بود درست زده ام.
خیلی از تلاش خودم و تقریباً از نتیجه راضی هستم.
تا همین الان  یعنی حدود دو ساعت بعد اعلام نتایج خدا را شکر یکی از کسانی که با هم وقت می گذرانیم  از ما چندتایی بیشتر زده و دیگری هم به احتمال زیاد یکی یا دو تا بیشتر زده و شاید بتوانند استریت شوند و قبل از انجام سربازی برای آنها و طرح برای من در امتحان دستیاری شرکت کنند البته آنها هم به دلیل کم بودن معدل نسبت به نفر اول معدل با اینکه اول یا دوم یا حداقل سوم امتحان پره اینترنی می شوند ولی باز هم شایدی در کارشان هست. برای شان بسیار خوشحال هستم. من حتی اگر سوم هم شوم چون حدود یک نمره کسری معدل از نفر اول معدل دارم مانع  کسب اجازه شرکت در آزمون تخصص می شود. برای همین هم که استریت نخواهم شد خوشحالم. حتماً خیری در آن است.
مطلب طولانی ای در حوزه شعر آماده کرده بودم که این روزنوشت پیش آمد؛ ما را در هر حال ببخشید.
پ ن: هرچند نوشتن از نمره ای که گرفتم شوآف (همان ریای خودمان) باشد ولی من این شوآف(ریا) را نشانه ای از استیلای شوآف مداری (ریاکاری) و مصرف داروی تسکین بخش شوآف به شیوه suppository (شیاف) می دانم و اعلام می دارم که جز پرچم داران این عمل نسبتا قبیح هستم.


حوالی: شعر, روزنوشت, احسان جمشیدی, امیر مرادی
+ انتشار یافته در  یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 1:2  توسط احسان جمشیدی   | 

وقتی یخ ها آب شدند|رها شدیم|پیوندی نبود|لب هایی به اندوه جمع آمده بود|نه برای بوسه

یکم:
وقتی یخ ها آب شدند
رها شدیم
پیوندی نبود
لب هایی به اندوه جمع آمده بود
نه برای بوسه
 -شاعرش را نمی شناسم چند وقت پیش جایی شنیدم که آن هم یادم نمی آید.-
دوم:
موهای مادرم سفید شده‌است
می ترسم به سفیدی این کوه ها شود
فصل ها عوض شوند
و ایمان بیاورم
به پایان فصل سرد
-سارا کاظمی . این را هم جایی شنیدم یا دیدم و به خاطر سپردم کتابی نبود-
سوم:
می فروشد او به جانی بوسه ای
رو بخر کان رایگان ست رایگان
 -مولانا. با خواندش  این شعر در ذهنم آمد که قبلتر اینجا گذاشته بودم از علی محمد مودب:
به بهار بدهکارم
                         دست کم یک شعر برای هر شکوفه
به پنجشنبه بدهکارم
                                 دست کم یک شعر برای هر ثانیه
به تو بدهکارم
                      دست کم یک جان
                                                  برای هر لبخند!

-عاشقانه های پسر نوح-
چهارم:
مرا که طاقت این چند روز دنیا نیست
چگونه حوصله جاودانگی باشد
 -فاضل نظری-
پنجم:
الان در فرجه مطالعاتی برای امتحان پره اینترنی هستم می خوانم نه برای پاس کردن نه برای اول شدن بدون استرس و جز بهترین روزهای دوران دانشجویی من به حساب می‌آید هرچند این سرما خوردگی های لعنتی حدود ۱۰ روز است که دمار از روزگارمان در آورده است
ششم:
راجع به چند نظر خصوصی که در وبلاگ گذاشته شده‌اند دوستی که هر چند وقت یکبار طعنه سیاسی می فرستی. می توانی نظر خصوصی ندهی و عمومی نظر بگذارید در این حد صعه صدر دارم و نیز اینکه مدتهاست -چیزی نزدیک سه سال- دیگر دلبسته هیچ طیف جناح یا جریان سیاسی نیستم و چند هفته ای هم هست که دیگر آن ارادت شدید را به سیدنا القائد (آقا) و سیدنا الرئیس (محمود) را هم ندارم چرا که می دانم و می فهمم آن آرمانهایی که به خاطرشان دوستشان داشته ام هرگز اجرایی نخواهند شد حتی اگر بخواهند هم نمی شود. اما همچنان از آنهایی که بدم می آمد بدم می آید و حتی بیشتر...
آن نظردهنده غیر محترم که به یک شاعر و صاحب وبلاگ فحاشی می کنی بدان هر چه فحش بلد بودم و نبودم را نثار خودت و خانواده نامحترمت و روح و روانت کردم. بیمار جان اگر می خواهی به شاعری فحاشی کنی به صفحه شخصی اش برو آنجا را می خواند نه اینجا را.


حوالی: شعر, روزنوشت, مولانا, احسان جمشیدی
+ انتشار یافته در  سه شنبه سوم اسفند ۱۳۹۵ساعت 16:23  توسط احسان جمشیدی   | 

بداهه بامراد

فیش من است او لو ندهینش

#فیش_گیت

پی نوشت ۱ : بخش جراحی مجبور شدیم مبحث بیماریهای بدخیم تیروئید و ندول منفرد تیروئید رو ارائه بدم از روی این فایل

دانلود

چقدر بخش بدی بود خداروشکر که تمام شد.


حوالی: شعر, روزنوشت, احسان جمشیدی, توئیت
+ انتشار یافته در  یکشنبه ششم تیر ۱۳۹۵ساعت 21:51  توسط احسان جمشیدی   | 

داس مه نو

نه فقط شهر من از باغچه عاری شده است.
مزرع سبز فلک نیز تجاری شده است.

غلامرضا طریقی - به جهنم


حوالی: شعر, تک بیت, به جهنم, غلامرضا طریقی
+ انتشار یافته در  پنجشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۵ساعت 23:22  توسط احسان جمشیدی   | 

میون این همه سختی | خدا رو شکر خوش بختی!

هم‌چو عكس ِ آب تشويش از بنای ما نرفت
مرتعش بوده است گويی پنجه یِ معمار ِ ما
 
بی‌دل دهلوی
 
دردهای خودت یادت می رود اگر از هندزفری استفاده نکنی و کمی بیرون را نگاه کنی 
 
روزها برای رفتن به دانشگاه و بیمارستان با تاکسی این طرف و آن طرف می روم خوبی ها و بدی های خودش را دارد. مثلا از خوبی هایش بگویم اینکه می بینم مردم شهرم چقدر در رنج و سختی هستند و دغدغه هایشان شامل بدیهیات زندگی ست از تامین خوراک گرفته تا دارو. اینکه صبح که زودتر بیدار می شوی و زباله گرد های بینوا را می بینی و دیگر برای این ناراحت نیستی که حوزه نشر چه مشکلی دارد و چرا ادبیات و شعر سمت و سوی خوبی ندارد و اصلا چرا در بیمارستان به ما چیزی یاد نمی دهند 
از خوبی های دیگر این است که مجبور نیستی رانندگی کنی
از بدی ها اینکه مجبور چیزهای ناراحت کننده ببینی و بشنوی
و اینکه هر مسیری مردمش یک سطح مشکل دارند
 
کسی چیزی با این مضمون گفته بود ( لبخند بزن. فردا از امروز هم بدتر است) بد نگفته بود.
و شعر...
مرا به دل خوشی عشق زندگی ندهید
به عشق راضیم اما به مرگ محتاجم
ناشناس

حوالی: شعر, روزنوشت, احسان جمشیدی, بیدل
+ انتشار یافته در  چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 1:54  توسط احسان جمشیدی   | 

نمی ترسد میش ازگرگ ~ موزه ی حیات وحش

علوفه ی زیاد
آب زیاد
سلاخ خانه

|||

دررابازنمی کنند
شنگول ومنگول
ازآرایشگاه برگشته بزبزقندی

|||

نمی چرند دیگر
ریش پروفسوری گذاشته اند
بزهای گله

|||

از بزرو
به گله می زنند
گرگ ها

|||

برپوست گوسفند نوشته شده
عهدنامه ی چوپان وگرگ

|||

پلنگ کشی
دفاع می کند از پایان نامه اش
آهو

|||

زیرنورماه
چای دوغزال می نوشد
پلنگ

بخش هایی از اپرای گوسفندی جلیل صفر بیگی


حوالی: شعر, نو, جلیل صفربیگی
+ انتشار یافته در  جمعه هفتم اسفند ۱۳۹۴ساعت 3:10  توسط احسان جمشیدی   | 

که تزویر، کفر است و کافر شمایید

 

به تصویر بالا با دقت نگاه کنید. این متن یکی از نظرات خصوصی این وبلاگ است. چه می توان گفت. 

چند روز پیش به دلیل مسائلی که راجع به آزمون دستیاری رخ داده بود برای خودم چیز هایی نوشتم که به دلیل خطر گرفتار شدن در ادامه مطلب و به صورت رمزدار آمده است. رمز 4 رقمی و سال تولد من به شمسی است. 

اما شعرها را می توانید می توانید بخوانید 

یقیناً هر آن‌جا که حاضر شمایید
عیارِ صداقت ـ به ظاهرـ شمایید

که جای ریا هست و هستید در آن
که تزویر، کفر است و کافر شمایید

اگر خوب اگر بد، جوابِ شما بو ـ
ـ دُ من هر چه کردم مقصّر شمایید

بمانید سرگرمِ نو کردنِ خود
من آینده هستم معاصر شمایید

فقط مانده‌ام بار و بندیل‌تان را
چرا من ببندم؟ مسافر شمایید

مریم جعفری آذرمانی 

و 

کرکس که هیچ بر سر تقسیم ارزنی
تغییر می کنند تمام کبوتران              -مریم جعفری آذرمانی-


حوالی: شعر, مریم جعفری آذرمانی, غزل, ناب
ادامه مطلب
+ انتشار یافته در  جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ساعت 16:14  توسط احسان جمشیدی   | 

خانه زهرا و علی

تنها نه فقط خانه زهرا و علی... نه هر خانه که با عشق درآمیخت درش سوخت. - غلامرضا طریقی -


حوالی: شعر, تک بیت, ایام فاطمیه
+ انتشار یافته در  سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:15  توسط احسان جمشیدی   | 

اندوه چیست عشق كدامست غم كجاست

به محض دیدنت از جای برخیزند بیماران
بنا شد با تماشای تو طب دیده درمانی -- سید محمدعلی رضازاده --

 

این بیت از آن بیت هاست که در گذشته برایم چندان واقعی به نظر نمی رسیدند؛ واقعی منظورم باورپذیر است اما الان سعی و تلاش می کنم که به خودم بقبولانمشان. نه اینکه واقعاً تلاش کنم -تلاش به معنی واقعی کلمه- شاید بهتر است بگویم دلم می خواهد قبولشان کنم. به قول شاعری بی شعر سعی می کنم خرشان شوم خر این شعرها... و بی خیال عقل بی خیال خود بی خیال بی خیال شوم همین.

بگذار سر به سینه من تا كه بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید كه پیش ازین نپسندی به كار عشق
آزار این رمیده سر در كمند را

بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست عشق كدامست غم كجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم آن چنان كه اگر ببینمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت

شاید كه جاودانه بمانی كنار من
ای نازنین كه هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون كبوتری كه پرم در هوای تو

یك شب ستاره های ترا دانه چین كنم
با اشك شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بیمار خنده های توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب

استاد فریدون مشیری


حوالی: شعر, درباره شعر, فریدون مشیری, سید محمدعلی رضازاده
+ انتشار یافته در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 18:39  توسط احسان جمشیدی   | 

باید نه شاید

هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم
 

-علی داوودی- 


حوالی: شعر, تک بیت, بایدها, علی داوودی
+ انتشار یافته در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 15:37  توسط احسان جمشیدی   | 

یتیم خانه ایران

دنیای قشنگیه  

اونایی که برای ما آرزوی دست نیافتنین و برای ما حتی فکر کردن بهشون سخته. به قول یه دوست هستن آدمایی که براشون خاطره میشن اما من میگم اونا برای بعضیا اون قدر دم دستی میشن که حتی خاطره هم نمیشن. 

در زبان لکی به احشام (گاو و گوسفند و ...) دنیا میگن. واقعاً واقعیته فقط سهم ما پهن گوسفنداس سهم یه عده خوردن دنیاس. 

دنیای من در دستهایت بود و گم شد
حس می کنم دنیای من دست خودم نیست [محمدرضا ترکی ]

رو به غروب پیش خودم فکر می کنم
خوشبخت کودکی که به دنیا نیامده[سعید توکلی] 

دنیای مرموزی ست ما باید بدانیم
که هیچ کس این جا برای هیچ کس نیست[نجمه زارع]


حوالی: بدبختی کوچه ی دربدری خانه ی بی پدری
+ انتشار یافته در  یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 11:42  توسط احسان جمشیدی   | 

دلخوشی های کوچک

کارهای من همه Best است و بس 
چون پزشکم دکتر ارنست است و بس (عباس احمدی)

داشتم رسانه ملی! تماشا می کردم پیام بازرگانی شرکت تولید محصولات بهداشتی! "مرسی مامان" بود. بچه ای با وضع بد حجاب [ایکن گازگرفتن دست در دو حالت رو به پائین و بالا] داشت طبابت می کرد. من تا دیدم  اول یاد خودم افتادم در اون وضع رو سر بیمار ، بعد خیلی ببخشید یاد استادا تو اون وضع ... خیلی حال خوشی داشت. 


پ ن 1: باید کودک درونم را با محصولات شرکت مورد اشاره آب بندی کنم تا درونمان را گند نگرفته است. 
پ ن 2: ارتباط علت و معلولی بین best  بودن کارها و طرح ِمرحوم  ِ پزشک خانواده و خانواده محترم دکتر ارنست در این بیت حسن تعلیل است. 
پ ن 3:علامت تعجب بعد از رسانه ملی را فقط به این دلیل نگذاشته ام که رسانه ملی! را قبول ندارم (که ندارم و سایر امثال این رسانه ها را نیز چه داخلی چه خارجی چه این طرفی چه آن طرفی ؛ که آن طرفی ها بدترند ) بلکه به این دلیل گذاشته ام که رسانه ما سینه ماست. 
پ ن 4: حال خوش دیگر این دو روز به تعویق افتادن امتحان فارماکولوژی بود.


حوالی: زندگی کوچک من, روزنوشت, تک بیت, عباس احمدی
+ انتشار یافته در  سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 23:10  توسط احسان جمشیدی   | 

کورس - خون - عشق

گفت دکتر که شما مشکلتان کم خونیست
خون دل می خورم ای کاش که تاثیر کند  

(شاعرش را نمی شناسم)


حوالی: شعر, تک بیت, خون
+ انتشار یافته در  شنبه یکم آذر ۱۳۹۳ساعت 18:55  توسط احسان جمشیدی   | 

روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت

به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر
مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر (فاضل)

این چند مطلب تازه تارنمایم را می خواندم؛ خیلی افسرده به نظر می رسید. شاید دیدگاهم نسبت به زندگی خیلی تلخ باشد اما سعی می کنم از همین تلخی لذت ببرم و دیگر اینکه دیگران که وظیفه ای ندارند که من ناراحتیم را با آنها تقسیم کنم پس سعی می کنم همیشه لبخند بزنم البته سعی کردن همیشه هم نتیجه بخش نیست. 

کورس خون را با اینکه خیلی دوست دارم اما برخلاف کورس های قبلی که معمولاً  مطالعه ی خوبی داشتم اینبار اصلاً وضعم خوب نیست و تقریباً هیچ هیچ ام و 9 روز دیگر هم امتحان است و فعلاً هم امیدی به درس خواندنم نیست و هر چه هم که به خودم  نهیب می زنم که تو  قول داده ای آنچه را که از 4 ترم اول عقب افتاده ای جبران کنی و به آنها که استریت می شوند برسی. زهی خیال باطل! (بی چاره آنکه به قول من امید بسته)

این فاضل نظری هم که فاضل است. 

...
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی.


حوالی: روزنوشت, تک بیت, فاضل نظری, شعر
+ انتشار یافته در  پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۳ساعت 12:47  توسط احسان جمشیدی   | 

صحرای بلا به وسعت تمام تاریخ است...

تمام فتنه ز حکم شریح قاضی شد
هموکه کیسه ی زر گرفت و راضی شد

مرحوم محمدرضا آقاسی

آنقدر درگیر امتحان قلب بودم که فرصت نشد شعرهایی بخوانم و شعر نابی برای این ایام اینجا بیاورم این بیت هم مدتها ورد زبانمان بود...


حوالی: شعر, شعر مردم, تک بیت, قاضی
+ انتشار یافته در  شنبه دهم آبان ۱۳۹۳ساعت 18:12  توسط احسان جمشیدی   | 

اسمم یه چیز دیگه بود اما دکتر صدام میزنه دیوونه...

سلام
دیروز در بخش نشانه شناسی روان پزشکی بیماری با (schizophrenia (1-2 مزمن را آورده بودند در حالت سرخوشی Euphoria بود یکی از نشانه هایش که علاوه بر سر خوشی که شاید ناشی از درمان های صورت گرفته قبلی بود و توهم تحت کنترل بودن که بسیار برایم جالب بود؛ Clanging بود که یعنیSpeech in which a  person chooses a word on the basis of sound rather than meaning, as in rhyming and punning speech. For example, Look at my eyes and nose, wise eyes and rosy nose Two to one, the ayes have it که باز هم یعنی انتخاب کلمات نه بر اساس معنا و بر اساس وزن که این خودش نوعی شاعری ست! (نوعی جناس می شود که البته اسم دیگر این علامت هم punning associations است که جناس معنی می شود.)

آزمودم عقل دور اندیش را
بعد ازین دیوانه سازم خویش را

مولانا


پ ن: عنوان بخشی از یک آهنگ از رضا یزدانی است.
پ ن: در نوشتن این مطلب قصد اهانت به شاعران والامقام و بیماران گرامی را ندارم و پیشاپیش اگر برداشت اشتباهی از آن می شود عذرخواهم. 
پ ن: بیت هم ارتباط زیادی با نوشته ها ندارد.


حوالی: شعر, تک بیت, روزنوشت, بیمارستان
+ انتشار یافته در  چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 14:49  توسط احسان جمشیدی   | 

این صدای تو نیست؟

دیوارها بنا شد و در ظلمت جهان
                                     درها برای بسته شدن آفریده شد "محمدسعید میرزایی"
چند طرح از پرویز بیگی:

هوا ابری ست
رصد ستارگان ممکن نیست
روسری ات را بردار

نئون ها دروغ می گویند
در شهر خبری نیست

هر روز
یک سیب می خورم
و از خانه رانده می شوم


پ ن : عنوان بیتی از محمد سعید میرزایی "یك نفر گفت: «دوستت دارم»           این صدای تو نیست؟... اما نه..."
پائیز دل انگیز نزدیک است و هر چه هم که آغاز دوباره این واقعه خوش رنگ با صدای خش خش تکرار دوباره "ترم" این واژه متجاوز اجنبی به سرزمین واژه های خوش آهنگ فارسی همچون پائیز همراه باشد باز هم قابل ستایش است...


حوالی: شعر, طرح, پرویز بیگی, محمدسعید میرزایی
+ انتشار یافته در  شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 17:58  توسط احسان جمشیدی   | 

با جرثقیل، از دل من، سنگ می برند

از چشم هام، آدم دلتنگ می بَرَند                             با جرثقیل، از دل من، سنگ می برند
فحشی ست در دلم که شدیداً مؤدّب است!               در من تناقضی ست که هر روزش از شب است
...
باران نبود، امشب اگر گونه ام تر است                       بر پشت من نه بار امانت، که خنجر است!
از نام ها نپرس، از این بازی زبان!                              قابیل هم عزیز من! اسمش برادر است
از کودکیت، اکثر اوقات درد بود                                  تنها رفیق آن دل تنهات درد بود
شاعر شدی به خاطر یک مشت گاو و خر                   شاعر شدی ولی ادبیّات، درد بود!
...
تسلیم باد/ رفتن ناموس باغ ها                                آواز دسته جمعی و شاد کلاغ ها
یک جفت دست، دُور گلویم که سست شد                افتادن من از همه ی اتّفاق ها
جنگل به خون نشست و درختان تبر شدند                 و بار می برند کماکان الاغ ها!

 

 

...

سروی كه در مقابل باد ایستاده بود                         حالا نگاه كن! شده كبریت بی خطر

...

كه پارك كرد كنار پرنده ماشین را                             و خورد بسته ی قرص «اریترومایسین» را
و چرك كرد به آهستگی تمام تنش                          مُجاب كرد سرانجام مرگ بدبین را

و مرگ هم پاسخ دندان شکنی به این جور حس ها نیست چه برسد به «اریترومایسین» و یا حتی «ونکومایسین» و یا از آن ها بهتر ضدعفونی کننده ها!
بیت هایی که خواندید از مجموعه پرنده کوچولو!!نه پرنده بود! نه کوچولو!  از سیدمهدی موسوی بودند. کتاب خوبی نبود ؛ از مجموع 303 صفحه آن (کتاب اصلی آن و گرنه PDF آن صفحات کمتری دارد) بجز این بیت های پراکنده و یک سفرنامه بقیه آن بجز به رخ کشیدن توان موزون سازی قدرتمند افکار! پساساختارگرایانه! (پست مدرن!) خبری از شعر نبود. نقطه ضعف دیگر این مجموعه غیرمجاز رد شدن از مرزهای اخلاقی ادبیات فارسی بود و یک نکته دیگر تناقض ساختار شعر کهن (قالب شعر کهن) و پست مدرن!


پ ن: از حضور پر فروغ الاغ و وسایل زندگی ایشان(خزه،طویله،دوست ایشان جناب آقای گاو و شغل شریفشان باربری) در این چند مطلب تازه تارنما عذر خواهیم.


حوالی: شعر, بدردنخور
+ انتشار یافته در  شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۳ساعت 20:11  توسط احسان جمشیدی   | 

ملال آورتر از تکرار رنجی نیست در عالم

سلام. قرار بود در وبلاگ تغییراتی ایجاد کنم اول از همه تک بیت های کناره ی وبلاگ تغییر کردند و فعلا پست ثابتی نخواهیم داشت تا بعد..

بغض چندین ساله ی ما باز شد
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد(محمود اکرامی فر)

سلامي صميمي تر از غم نديدم
به اندازه ي غم تو را دوست دارم(قيصر امين پور)

تک بیتها و نام شاعر آنها را در ادامه مطلب ببینید


مهم»با تشکر از کسانی که در انتخاب تک بیت ها کمک کردند.

مرگ چقدر نزدیک است و ما بی خبریم یکی از اقوام نزدیک حین رفتن به سرکار در اثر ایست قلبی از دنیا رفت...

برمی گردیم...


حوالی: شعر, تک بیت
ادامه مطلب
+ انتشار یافته در  چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:42  توسط احسان جمشیدی   | 

بدون شرح

ایزد که گفته بت نپرستید پس چرا؟
دنیا پر است این همه از خوش تراش ها؟! -حسین زحمتکش-

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد -حافظ-

زمین از دلبران خالی‌ست یا من چشم و دل سیرم؟
که می‌گردم ولی زلفِ پریشانی نمی‌بینم -فاضل نظری-


بي دليل خسته ام ، گرفته ام ، حوصله هيچ کاري ندارم ، وضع ............. دارم. و اين اصلاً خوب نيست.
حوالی: شعر, تک بیت, حافظ, حسین زحمتکش
+ انتشار یافته در  سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:51  توسط احسان جمشیدی   | 

سلام بر حوادث نامعلوم

تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت
اگر چه سحر صوتت جذبه داوود با خود داشت
-محمد علی بهمنی-

هیچ کس بعد از تو هرگز حل نخواهد کرد من
- این به قول تو معمای شگفت انگیز - را

شک ندارم دست سعدی در گلستان کاشته ست
لوبیاهای همین اندوه سحر آمیز را !

-پانته آ صفایی-


سلام.دیشب که داشتم آسیب های عمومی جسم را می شناختم برفی باریدن گرفت و سیاهی شهرمان را شست. کاش گرد وغبارهای دل هایمان را هم می شست؛آلودگی با آلاینده های روحی، مه دودهای نفرت، منوکسیدهوس که آمده اند و با قدرت 200 برابر به گلبولهای قرمز شهادت شهامت، ولایت، صداقت، رفاقت، محبت و ...چسبیده اند را هم می شست و از آن می کند.
برای اینکه پی ببریم که کجای روحمان خطوط سربی نفرت رسوب کرده و روی نمای درونی گلبول های عشقمان دانه های سیاه گذاشته کافی است دهانمان را ببینم و بدانیم چه می گوییم.

پانوشت:عنوان مطلب از طاهره صفارزاده

سلام
سلام بر هوای گرفته
سلام بر سپیده‌ی ناپیدا
سلام بر حوادث نامعلوم
سلام بر همه
الا بر سلام فروش


+بعد نوشت: زندگي هرچه بوده كم بوده/زندگي هرچه هست بسيار است
                ما همین بوده ایم از اول/دست بالاي دست بسيار است -> یاسر قنبرلو

حوالی: شعر, تک بیت, محمد علی بهمنی, احسان جمشیدی
+ انتشار یافته در  شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ساعت 18:14  توسط احسان جمشیدی   | 

ایام می گذرند

اشکم ز دل به چهره دویدن گرفت باز
این خانهٔ شکسته چکیدن گرفت باز

-صائب-


مانند آب چشمه ز کاوش فزون شود
چندان که می خوری غم ایام بیشتر

-صائب-


سلام. یکشنبه صبح که امتحان عملی پاتولوژی به خیر گذشت مابقی روز را به کارهای دیگری گذرانیدیم. فرجه ی امتحانات پایان ترم عملا شروع شده بود 11 روزی بود. اولین امتحان هم پاتولوژی تئوری است که اگر تمام وقت فرجه و مقداری اضافه تر هم بخوانیم زورمان به 537 صفحه کتاب رابینز نمی رسد(خیلی برای کسانی که همزمان با روز امتحان پاتولوژی مجبورند امتحان دیگری هم بدهند دلم ریش می شود. چکار می کنند؟خدا کمکشان کند!)؛ اما ما برای تغییر فضای ذهن و کمی گریز از تکرار برای امتحان علوم پایه(معرف حضور انورتان که هست!) ایمنی شناسی خواندیم از روی درسنامه جامع علوم پایه و البته تست های آن را زدیم! سه شنبه و چهارشنبه به عمل قبیح جزوه خوانی روی آوردیم .فریاد از جزوه ای دریغ از جزوه هر چه هم که نویسندگانش تلاش کرده باشند تا چیز آبرومندی تحویل خلق الله دهند باز هم بیشتر به یک کاریکاتور از علم می ماند تا منبع امتحان. آخ که چقدر از استادی که خوب تدریس نمی کند و در نتیجه جزوه خوبی هم ندارد و از جزوه امتحان می گیرد بدم می آید.

حوالی: شعر, تک بیت, صائب
+ انتشار یافته در  پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 14:8  توسط احسان جمشیدی   | 

گم نمی شوند

زندگی به رفتن است
                       - در همیشه های پا به راه -
گاه راه و گاه چاه و
                       گاه... آه!

عاشقا!
کفش های خاکسار را بگو،
                           برو!

دل که رو به راه و سر به راه بود،
گام ها اگرچه بارها خطا کنند،
                            گم نمی شوند
عبدالرضا رضایی نیا


زلیخا مستجاب الدعوه شد: یوسف به زندان رفت !
که دنیا جای عصیان است جای بی گناهی نیست ! -|علیرضا محمدعلی بیگی|-
سلام دیروز سه شنبه 26 آذر آخرین جلسه کلاس های علوم پایه بود(البته اگر پاتولوژی عملی قبول شوم و مابقی دروس این ترم) یعنی:
-پنج ترم گذشت (2.5 سال پر کشید)
-15 اسفند امتحان علوم پایه دارم.
....

در این نیمه شب تا که رد گم کنند
چهل دزد بغداد، شاعر شدند -|عباس احمدی|-

الان داشتم انگل شناسی خلاصه می نوشتم گفتم بگم با چه چیزا و چه کسایی ما حشر و نشر داریم

+نماتودها 1 + نماتود ها 2

+ترماتودها 1 + ترماتودها 2

7 دی امتحان عملی انگل شناسی داریم این عکس کار ما در کلاس عملی انگل شناسی است

انگل شناسی عملی


حوالی: شعر, نو, عبدالرضا رضایی نیا, نیمایی
+ انتشار یافته در  شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ساعت 17:47  توسط احسان جمشیدی   | 

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم...

گناه چشم تو ...یا ...نه! گناه عکاس است
که این چنین به نگاهت دچار و حساس است
...
تمام اهل زمین را جهنمی کردی
که آیه آیه ی چشمت "یوسوس الناس" است

تمام شهر از ایمان به کفر برگشتند
گناه چشم تو حالا به پای عکاس است؟
منصوره فیروزی

تو پرتپش‌ترم از آبشار خواهی کرد؟
مرا به زندگی امیدوار خواهی کرد؟ -|مرتضی امیری اسفندقه|-

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم-|فاضل نظری|-

+تاثیرات پائیز است... جوانیم به هدر رفت خوب می دانم/که من به جای عشق فقط کتاب می خوانم[اگر مشکل وزن داشت ببخشید همینطوری داشتم پست را می نوشتم به ذهنم آمد -بیت در نظر نگیرید-](با این شبه بیت که گذاشتم اون یه ذره آبرویی هم که داشتم رفت لای زباله های دیشب)


حوالی: شعر, تک بیت, غزل, عشق
+ انتشار یافته در  شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 16:38  توسط احسان جمشیدی   | 

باد با گل آمد کل کشید و بارید/

در کوچه باد می آید
این ابتدای ویرانیست... - فروغ فرخزاد -

مشاهده تصویر


+[عکس گرفته شده از کوچه ی ما در کرمانشاه]
باد می وزید نسیم آشنایی را
چند روز پیش کوچه ی ما
مهربانی می فروخت


شاخه ای گل در دست
شاعری قامت بست
بعد با نام خدا
چند رکعت تن گل را بویید - سید حسن حسینی -

[امروز دانشکده]


رندی ! می گفت گل در این شعر استعاری است ما هم گفتیم البته که استعاری ست مگر ما منکر آنیم.(شاید به خاطر تصویر اینطور گمان کردند)

امروز پنج شنبه نه حال روحی و نه حال جسمی خوبی ندارم نمی دانم چه شد که این شد. بیشتر از یک هفته آرامش به ما نیامده...برام دعا کنید...


حوالی: شعر, احسان جمشیدی, سید حسن حسینی, فروغ فرخزاد
+ انتشار یافته در  سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ساعت 15:26  توسط احسان جمشیدی   | 

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

چند روز پیش برای کاری فالی زدیم از فالمان این بیتها یادمان ماند

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست

رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست  - حضرت حافظ -

چندی بود که برای هر کاری که فال می زدم خوب نمی آمد تا برای این کار نه چندان مهم باز هم خدا شکر... حالمان نکو گشت


امروز کودک درونمان از دیدن نقاشی بر دیوار دانشکده بیدار شد ما هم کشیدیم این را

البته کمبود امکانات داشتیم و کسی مداد رنگی به ما نمی داد و این مداد رنگی ها را هم از مداد رنگی های باقیمانده دوران کودکی خودمان یافتیم


حوالی: شعر, غزل, حافظ, فال
+ انتشار یافته در  سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ساعت 14:40  توسط احسان جمشیدی   | 

"منافق"

سلام . در سرم شور ِعجیبی افتاده حس می کنم که باید بنویسم ، بگویم ، فریاد بزنم ، زیر ِهمه چیز بزنم. حتی دوست دارم به همه چیز واکنش نشان دهم به کلاس هایی که می رویم و خرسند !!! از آن بیرون می آییم که مثلا فهمیده ایم پسر از تنگنای تاریخ و از فشرده شدن پوست دَر به وجود آمده یا اینکه چه بگویم از خودم از دیگرانی که بازی می کنیم . نقش یک فرد هزار رنگ شاید بوقلمون شده ایم اما نه ما فقط نقش ِتکراری خود را بازی می کنیم "منافق"

تکرار نقش کهنه خود در لباس نو
بازیگریم!حوصله شرح قصه نیست -فاضل نظری-

قبول کن که نفاق از فراق تلخ تر است
قبول کن که از این تلخ تر نخواهم دید -فاضل نظری-

فقط اینها نیست حرفهایی هست که نمی توانم بگویم...

جوجه های اعتقادم را کجا پنهان کنم ، وقتی
شک شبیه گربه از دیوار ایمان می رود بالا -حسین جنتی-


پست خیلی طولانی بود در Note Pad نوشته بودم خودم بریدمشان...


حوالی: شعر, غزل, فاضل نظری, حسین جنتی
+ انتشار یافته در  پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۲ساعت 17:51  توسط احسان جمشیدی   | 

انگار نه انگار

+تمامش کن ای عشق و آغاز کن/دگر فرصتی نیست! کم ناز کن.
...
فقط بی وفایی مکن با خودت/نه بنشین به بامی نه پرواز کن.-فاضل نظری-

++صبر باید ورنه این‌جا میوه شیرین عشق/قسمت فرهاد اگر باشد به پرویزش دهند
مست تقوا عاشقی باشد كه در بزم شهود/ساغرش در دست بگذارند و پرهیزش دهند--قادر طهماسبی--

+++حق می‌شود انكار و من انگار نه انگار
منصور سر دار و من انگار نه انگار

در چنگ هوس‌های خیابانی اشباح
عشق است گرفتار و من انگار نه انگار ---امیر سیاهپوش---

الان که این متن را می نویسم دارم به آهنگ "ای کاروان" با صدای بامداد فلاحتی گوش می دهم«ای ساربان، ای کاروان/لیلای من کجا می‌بری--با بردن لیلای من/جان و دل مرا می‌بری»این قسمتِ پایینی را خیلی دوست دارم...
تمامی دینم به دنیای فانی/شراره‌ی عشقی که شد زندگانی
به یاد یاری خوشا قطره اشکی/ز سوز عشقی خوشا زندگانی
همیشه خدایا، محبت دل‌ها،/به دل‌ها بماند به سان دل ما
چو لیلی و مجنون فسانه شود،/حکایت ما جاودانه شود

=>در آژانس مسافرتی شعر از حميدرضا شكارسری
نه می‌خواهم به تور ایتالیا و اسپانیا بیفتم‌
نه بادام‌ِ چشمهای چینی‌ها و ژاپنی‌ها را ویار کرده‌ام‌
و نه نسیم دُبی و استانبول به کلّه‌ام زده‌
نه هوس دوبیتی باباطاهر دارم‌
نه منار جنبان دلم را می‌لرزاند
نه مات‌ِ کیش‌م‌
نه موجی‌ِ خزر
فاتحه‌ی سعدی و حافظ را هم از همین‌جا
                                پست می‌کنم‌
خانم‌!
من فقط یک بلیت رفت‌ِ مشهد می‌خواهم‌
حتی‌الامکان بی برگشت‌...

چند روز پیش برنامه راز با حضور دکتر حسن عباسی و با موضوع «انسان طراز و کودکان استراتژیست» از شبکه چهارم تلویزیون را دیدم خیلی حرف داشت برای ما که تنبلی می کنیم و دشمن را نادیده می گیریم آن ها چه قدر برنامه ریزی شده کار می کنند و ما  این جا چه قدر ساده فرهنگ را بی اهمیت می کنیم و می خوابیم...

جلسه دیدار رهبری با شعرا هم برگزار شد و شاعران با آقا دیدار کردند امسال شاعرانی که کمتر دیده می شدند مثل استاد غلامرضا شکوهی و محمدرضا عبدالمکیان و ... آمده بودند این را گفتم که بگویم قسمتی از شعر های این پست را از آنجا برداشته ام.
چشم‌ها را به روی هم مگذار               كه سكون نام دیگر مرگ است
دشمنانت همیشه بیدارند                   خواب گاهی برادر مرگ است

گوش كن؛ در سكوت مبهم شب                پچ‌پچی موذیانه می‌آید
گربه بی‌حیای همسایه                            نیمه‌شب‌ها به خانه می‌آید
پسرم! خواب گرم و شیرین است         اینك اما زمان خواب تو نیست
تا زمانی كه حیله بیدار است                چه كسی گفته وقت لالایی است؟!

گوش كن؛ دشمن از تو و خاكت                  پرچمی بادخورده می‌خواهد
از تمام غرور اجدادی‌ت                            قهرمانان مُرده می‌خواهد!
دشمنت مار خوش خط و خالی است    كه فقط خون تازه می‌نوشد
هر كجا قابل شناسایی است               گرچه چون ما لباس می‌پوشد!
به درستی نگاه كن پسرم                  هر كمان‌بركفی كه آرش نیست
هر پدرمُرده‌ای كه پیرهنش                 بوی آتش دهد سیاوش نیست

چشم وا كن كه دشمنت هر روز               با هزار آب و رنگ می‌آید
تو بزرگش نبین اگر كفتار                         در لباس پلنگ می‌آید
پسرم! ممكن است در راهت              دشمن از دوست بیشتر باشد
گاه دنیا دسیسه می‌چیند                  كه پدر قاتل پسر باشد!

تو ولی شك نكن به راه و برو                   مرد با درد و رنج مأنوس است
پشت پرهای كوچك گنجشك                   قدرت بال‌های ققنوس است!
دست‌های تو مكر دشمن را                    به جهنم حواله خواهد كرد
نفس آتشین این ققنوس                       كركسان را مچاله خواهد كرد!
آسمان فتح می‌شود وقتی               شوق پرواز در سرت باشد
در مسیر حفاظت از این خاك             مرگ باید برادرت باشد!

شك ندارم به این حقیقت كه                  تو شبی پرستاره می‌سازی
و اگر خون سرخ لازم بود                       كربلا را دوباره می‌سازی
مادرت هم رسالتش این است           نگذارد هر آن چه شد باشی
من به تو یاد می‌دهم كه چطور         قهرمان جهان خود باشی

پسرم! قهرمان كوچك من!                    نقش خود را درست بازی كن
هر كجا دور، دور خاموشی است            با سكوتت حماسه‌سازی كن!
دشمن از دست‌های كوچك تو          مثل برگ از تگرگ می‌ترسد
تو فقط كوه باش و پابرجا                 مرگ تا حدّ مرگ می‌ترسد!

من برای دلیر كوچك خود                      تا قیامت چكامه می‌خوانم
توی گوشت به جای لالایی                   بعد از این شاهنامه می‌خوانم...
حمیده‌سادات غفوریان


حوالی: شعر, غزل, مثنوی, سپید
+ انتشار یافته در  یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 20:27  توسط احسان جمشیدی   | 

پراکندگی حاصل کثرت است

مرا به دلخوشي عشق زندگي مدهيد
به عشق راضي ام اما به مرگ محتاجم/فاضل

رو به غروب پيش خودم فکر مي کنم
خوشبخت کودکي که به دنيا نيامده !!/سعيد توکلي

درخت دافعه دارد كه سيب مي افتد
وگرنه هيچ سقوطي نشان جاذبه نيست

رازي نهفته در پس حرفي نگفته است
مگذار درد دل کنم و دردسر شود/فاضل

برای من این بیت ها ارتباط دارند...

امروز امتحان فیزیولوژی عملی بود البته به صورت تئوری!!!اونم شدید تشریحی...


حوالی: شعر, تک بیت
+ انتشار یافته در  چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲ساعت 12:30  توسط احسان جمشیدی   | 

تک بیت

شناسنامه من یک دروغ تکراری است
هنوز تا متولد شدن مجالم هست / محمدعلی بهمنی

حوالی: شعر, تک بیت
ادامه مطلب
+ انتشار یافته در  شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ساعت 13:50  توسط احسان جمشیدی   | 

بیت روز 10 روز گذشت

در این پست روزانه یک بیت که با حس و حالم جور باشد می آید

گمان مبر كه دگر بی‌ تو زنده خواهم ماند
به عزت و شرف لا اله الا الله...                           محمدمهدی سیار(شعرامروز ۱/۷/۱۳۹۱)

با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه عاشقترم را باد برد                      حامد عسگری(شعرامروز ۲/۷/۱۳۹۱)

این عاشق خجالتی از شرم چشمتان
هر وقت می رسد به شما لال می شود             مهدی صادقی(شعرامروز ۳/۷/۱۳۹۱)

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
وقتی حضور آینه کم رنگ می شود                    محمدعلی بهمنی(شعرامروز ۴/۷/۱۳۹۱)

چندان که تو از من، من از این زندگی سیرم
تنها امید زندگیم این است:...می میرم               محمدمهدی سیار(شعرامروز ۵/۷/۱۳۹۱)

ببین ! پلیس زندگی همیشه دیر می‌رسد
و دزد لحظه‌های من دوید و رفت سطر بعد                        اسماعیل موسوی(شعرامروز ۶/۷/۱۳۹۱)

انتخابت چيست حالا؟ ماهي كوچك بگو!
تنگ و اين كابوس ها؟ دريا و اختاپوس ها؟                        امید مهدی نژاد(شعرامروز ۷/۷/۱۳۹۱)

طباق
نرخ غم ارزان شد. از تورم دل شاعر ترکید                       سید حسن حسینی(شعرامروز ۸/۷/۱۳۹۱)

كم نمي آيد خدا را شكر، من پرسيده ام
غم براي يك جهان دلتنگ باقي مانده است                      محمدمهدی سیار(شعرامروز ۹/۷/۱۳۹۱)

چه غم دارد ز خاموشي درون شعله پروردم
كه صد خورشيد آتش برده از خاكستر سردم                                        (شعرامروز ۱۰/۷/۱۳۹۱)


حوالی: شعر, تک بیت
ادامه مطلب
+ انتشار یافته در  دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۱ساعت 13:30  توسط احسان جمشیدی   |