_ شعرهایی که می پسندم _ خاطرات شعری من

[آیکن باز کردن نوشابه برای خود]
نمره امتحان پره اینترنی آمده و بنده ی حقیر ۱۵۵ تا از ۲۰۰ سوالی را که در قطب۳ طرح شده بود درست زده ام.
خیلی از تلاش خودم و تقریباً از نتیجه راضی هستم.
تا همین الان یعنی حدود دو ساعت بعد اعلام نتایج خدا را شکر یکی از کسانی که با هم وقت می گذرانیم از ما چندتایی بیشتر زده و دیگری هم به احتمال زیاد یکی یا دو تا بیشتر زده و شاید بتوانند استریت شوند و قبل از انجام سربازی برای آنها و طرح برای من در امتحان دستیاری شرکت کنند البته آنها هم به دلیل کم بودن معدل نسبت به نفر اول معدل با اینکه اول یا دوم یا حداقل سوم امتحان پره اینترنی می شوند ولی باز هم شایدی در کارشان هست. برای شان بسیار خوشحال هستم. من حتی اگر سوم هم شوم چون حدود یک نمره کسری معدل از نفر اول معدل دارم مانع کسب اجازه شرکت در آزمون تخصص می شود. برای همین هم که استریت نخواهم شد خوشحالم. حتماً خیری در آن است.
مطلب طولانی ای در حوزه شعر آماده کرده بودم که این روزنوشت پیش آمد؛ ما را در هر حال ببخشید.
پ ن: هرچند نوشتن از نمره ای که گرفتم شوآف (همان ریای خودمان) باشد ولی من این شوآف(ریا) را نشانه ای از استیلای شوآف مداری (ریاکاری) و مصرف داروی تسکین بخش شوآف به شیوه suppository (شیاف) می دانم و اعلام می دارم که جز پرچم داران این عمل نسبتا قبیح هستم.
#فیش_گیت
پی نوشت ۱ : بخش جراحی مجبور شدیم مبحث بیماریهای بدخیم تیروئید و ندول منفرد تیروئید رو ارائه بدم از روی این فایل
چقدر بخش بدی بود خداروشکر که تمام شد.
غلامرضا طریقی - به جهنم
|||
دررابازنمی کنند
شنگول ومنگول
ازآرایشگاه برگشته بزبزقندی
|||
نمی چرند دیگر
ریش پروفسوری گذاشته اند
بزهای گله
|||
از بزرو
به گله می زنند
گرگ ها
|||
برپوست گوسفند نوشته شده
عهدنامه ی چوپان وگرگ
|||
پلنگ کشی
دفاع می کند از پایان نامه اش
آهو
|||
زیرنورماه
چای دوغزال می نوشد
پلنگ
بخش هایی از اپرای گوسفندی جلیل صفر بیگی
به تصویر بالا با دقت نگاه کنید. این متن یکی از نظرات خصوصی این وبلاگ است. چه می توان گفت.
چند روز پیش به دلیل مسائلی که راجع به آزمون دستیاری رخ داده بود برای خودم چیز هایی نوشتم که به دلیل خطر گرفتار شدن در ادامه مطلب و به صورت رمزدار آمده است. رمز 4 رقمی و سال تولد من به شمسی است.
اما شعرها را می توانید می توانید بخوانید
یقیناً هر آنجا که حاضر شمایید
عیارِ صداقت ـ به ظاهرـ شمایید
که جای ریا هست و هستید در آن
که تزویر، کفر است و کافر شمایید
اگر خوب اگر بد، جوابِ شما بو ـ
ـ دُ من هر چه کردم مقصّر شمایید
بمانید سرگرمِ نو کردنِ خود
من آینده هستم معاصر شمایید
فقط ماندهام بار و بندیلتان را
چرا من ببندم؟ مسافر شمایید
مریم جعفری آذرمانی
و
کرکس که هیچ بر سر تقسیم ارزنی
تغییر می کنند تمام کبوتران -مریم جعفری آذرمانی-
این بیت از آن بیت هاست که در گذشته برایم چندان واقعی به نظر نمی رسیدند؛ واقعی منظورم باورپذیر است اما الان سعی و تلاش می کنم که به خودم بقبولانمشان. نه اینکه واقعاً تلاش کنم -تلاش به معنی واقعی کلمه- شاید بهتر است بگویم دلم می خواهد قبولشان کنم. به قول شاعری بی شعر سعی می کنم خرشان شوم خر این شعرها... و بی خیال عقل بی خیال خود بی خیال بی خیال شوم همین.
بگذار سر به سینه من تا كه بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید كه پیش ازین نپسندی به كار عشق
آزار این رمیده سر در كمند را
بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست عشق كدامست غم كجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم آن چنان كه اگر ببینمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
شاید كه جاودانه بمانی كنار من
ای نازنین كه هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون كبوتری كه پرم در هوای تو
یك شب ستاره های ترا دانه چین كنم
با اشك شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب
استاد فریدون مشیری
هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم
-علی داوودی-
اونایی که برای ما آرزوی دست نیافتنین و برای ما حتی فکر کردن بهشون سخته. به قول یه دوست هستن آدمایی که براشون خاطره میشن اما من میگم اونا برای بعضیا اون قدر دم دستی میشن که حتی خاطره هم نمیشن.
در زبان لکی به احشام (گاو و گوسفند و ...) دنیا میگن. واقعاً واقعیته فقط سهم ما پهن گوسفنداس سهم یه عده خوردن دنیاس.
دنیای من در دستهایت بود و گم شد
حس می کنم دنیای من دست خودم نیست [محمدرضا ترکی ]
رو به غروب پیش خودم فکر می کنم
خوشبخت کودکی که به دنیا نیامده[سعید توکلی]
دنیای مرموزی ست ما باید بدانیم
که هیچ کس این جا برای هیچ کس نیست[نجمه زارع]
کارهای من همه Best است و بس
چون پزشکم دکتر ارنست است و بس (عباس احمدی)
داشتم رسانه ملی! تماشا می کردم پیام بازرگانی شرکت تولید محصولات بهداشتی! "مرسی مامان" بود. بچه ای با وضع بد حجاب [ایکن گازگرفتن دست در دو حالت رو به پائین و بالا] داشت طبابت می کرد. من تا دیدم اول یاد خودم افتادم در اون وضع رو سر بیمار ، بعد خیلی ببخشید یاد استادا تو اون وضع ... خیلی حال خوشی داشت.
پ ن 1: باید کودک درونم را با محصولات شرکت مورد اشاره آب بندی کنم تا درونمان را گند نگرفته است.
پ ن 2: ارتباط علت و معلولی بین best بودن کارها و طرح ِمرحوم ِ پزشک خانواده و خانواده محترم دکتر ارنست در این بیت حسن تعلیل است.
پ ن 3:علامت تعجب بعد از رسانه ملی را فقط به این دلیل نگذاشته ام که رسانه ملی! را قبول ندارم (که ندارم و سایر امثال این رسانه ها را نیز چه داخلی چه خارجی چه این طرفی چه آن طرفی ؛ که آن طرفی ها بدترند ) بلکه به این دلیل گذاشته ام که رسانه ما سینه ماست.
پ ن 4: حال خوش دیگر این دو روز به تعویق افتادن امتحان فارماکولوژی بود.
به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر
مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر (فاضل)
این چند مطلب تازه تارنمایم را می خواندم؛ خیلی افسرده به نظر می رسید. شاید دیدگاهم نسبت به زندگی خیلی تلخ باشد اما سعی می کنم از همین تلخی لذت ببرم و دیگر اینکه دیگران که وظیفه ای ندارند که من ناراحتیم را با آنها تقسیم کنم پس سعی می کنم همیشه لبخند بزنم البته سعی کردن همیشه هم نتیجه بخش نیست.
کورس خون را با اینکه خیلی دوست دارم اما برخلاف کورس های قبلی که معمولاً مطالعه ی خوبی داشتم اینبار اصلاً وضعم خوب نیست و تقریباً هیچ هیچ ام و 9 روز دیگر هم امتحان است و فعلاً هم امیدی به درس خواندنم نیست و هر چه هم که به خودم نهیب می زنم که تو قول داده ای آنچه را که از 4 ترم اول عقب افتاده ای جبران کنی و به آنها که استریت می شوند برسی. زهی خیال باطل! (بی چاره آنکه به قول من امید بسته)
این فاضل نظری هم که فاضل است.
...
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی.
آزمودم عقل دور اندیش را
بعد ازین دیوانه سازم خویش را
مولانا
پ ن: عنوان بخشی از یک آهنگ از رضا یزدانی است.
پ ن: در نوشتن این مطلب قصد اهانت به شاعران والامقام و بیماران گرامی را ندارم و پیشاپیش اگر برداشت اشتباهی از آن می شود عذرخواهم.
پ ن: بیت هم ارتباط زیادی با نوشته ها ندارد.
هوا ابری ست
رصد ستارگان ممکن نیست
روسری ات را بردار
نئون ها دروغ می گویند
در شهر خبری نیست
هر روز
یک سیب می خورم
و از خانه رانده می شوم
پ ن : عنوان بیتی از محمد سعید میرزایی "یك نفر گفت: «دوستت دارم» این صدای تو نیست؟... اما نه..."
پائیز دل انگیز نزدیک است و هر چه هم که آغاز دوباره این واقعه خوش رنگ با صدای خش خش تکرار دوباره "ترم" این واژه متجاوز اجنبی به سرزمین واژه های خوش آهنگ فارسی همچون پائیز همراه باشد باز هم قابل ستایش است...
...
سروی كه در مقابل باد ایستاده بود حالا نگاه كن! شده كبریت بی خطر
...
كه پارك كرد كنار پرنده ماشین را و خورد بسته ی قرص «اریترومایسین» را
و چرك كرد به آهستگی تمام تنش مُجاب كرد سرانجام مرگ بدبین را
و مرگ هم پاسخ دندان شکنی به این جور حس ها نیست چه برسد به «اریترومایسین» و یا حتی «ونکومایسین» و یا از آن ها بهتر ضدعفونی کننده ها!
بیت هایی که خواندید از مجموعه پرنده کوچولو!!نه پرنده بود! نه کوچولو! از سیدمهدی موسوی بودند. کتاب خوبی نبود ؛ از مجموع 303 صفحه آن (کتاب اصلی آن و گرنه PDF آن صفحات کمتری دارد) بجز این بیت های پراکنده و یک سفرنامه بقیه آن بجز به رخ کشیدن توان موزون سازی قدرتمند افکار! پساساختارگرایانه! (پست مدرن!) خبری از شعر نبود. نقطه ضعف دیگر این مجموعه غیرمجاز رد شدن از مرزهای اخلاقی ادبیات فارسی بود و یک نکته دیگر تناقض ساختار شعر کهن (قالب شعر کهن) و پست مدرن!
پ ن: از حضور پر فروغ الاغ و وسایل زندگی ایشان(خزه،طویله،دوست ایشان جناب آقای گاو و شغل شریفشان باربری) در این چند مطلب تازه تارنما عذر خواهیم.
بغض چندین ساله ی ما باز شد
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد(محمود اکرامی فر)
سلامي صميمي تر از غم نديدم
به اندازه ي غم تو را دوست دارم(قيصر امين پور)
تک بیتها و نام شاعر آنها را در ادامه مطلب ببینید
مهم»با تشکر از کسانی که در انتخاب تک بیت ها کمک کردند.
مرگ چقدر نزدیک است و ما بی خبریم یکی از اقوام نزدیک حین رفتن به سرکار در اثر ایست قلبی از دنیا رفت...
برمی گردیم...
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد -حافظ-
زمین از دلبران خالیست یا من چشم و دل سیرم؟
که میگردم ولی زلفِ پریشانی نمیبینم -فاضل نظری-
هیچ کس بعد از تو هرگز حل نخواهد کرد من
- این به قول تو معمای شگفت انگیز - را
شک ندارم دست سعدی در گلستان کاشته ست
لوبیاهای همین اندوه سحر آمیز را !
-پانته آ صفایی-
سلام.دیشب که داشتم آسیب های عمومی جسم را می شناختم برفی باریدن گرفت و سیاهی شهرمان را شست. کاش گرد وغبارهای دل هایمان را هم می شست؛آلودگی با آلاینده های روحی، مه دودهای نفرت، منوکسیدهوس که آمده اند و با قدرت 200 برابر به گلبولهای قرمز شهادت شهامت، ولایت، صداقت، رفاقت، محبت و ...چسبیده اند را هم می شست و از آن می کند.
برای اینکه پی ببریم که کجای روحمان خطوط سربی نفرت رسوب کرده و روی نمای درونی گلبول های عشقمان دانه های سیاه گذاشته کافی است دهانمان را ببینم و بدانیم چه می گوییم.
پانوشت:عنوان مطلب از طاهره صفارزاده
سلام
سلام بر هوای گرفته
سلام بر سپیدهی ناپیدا
سلام بر حوادث نامعلوم
سلام بر همه
الا بر سلام فروش
-صائب-
مانند آب چشمه ز کاوش فزون شود
چندان که می خوری غم ایام بیشتر
-صائب-
عاشقا!
کفش های خاکسار را بگو،
برو!
دل که رو به راه و سر به راه بود،
گام ها اگرچه بارها خطا کنند،
گم نمی شوندعبدالرضا رضایی نیا
الان داشتم انگل شناسی خلاصه می نوشتم گفتم بگم با چه چیزا و چه کسایی ما حشر و نشر داریم
7 دی امتحان عملی انگل شناسی داریم این عکس کار ما در کلاس عملی انگل شناسی است

تمام شهر از ایمان به کفر برگشتند
گناه چشم تو حالا به پای عکاس است؟
منصوره فیروزی
تو پرتپشترم از آبشار خواهی کرد؟
مرا به زندگی امیدوار خواهی کرد؟ -|مرتضی امیری اسفندقه|-
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم-|فاضل نظری|-
+تاثیرات پائیز است... جوانیم به هدر رفت خوب می دانم/که من به جای عشق فقط کتاب می خوانم[اگر مشکل وزن داشت ببخشید همینطوری داشتم پست را می نوشتم به ذهنم آمد -بیت در نظر نگیرید-](با این شبه بیت که گذاشتم اون یه ذره آبرویی هم که داشتم رفت لای زباله های دیشب)
+[عکس گرفته شده از کوچه ی ما در کرمانشاه]
باد می وزید نسیم آشنایی را
چند روز پیش کوچه ی ما
مهربانی می فروخت
شاخه ای گل در دست
شاعری قامت بست
بعد با نام خدا
چند رکعت تن گل را بویید - سید حسن حسینی -

[امروز دانشکده]
رندی ! می گفت گل در این شعر استعاری است ما هم گفتیم البته که استعاری ست مگر ما منکر آنیم.(شاید به خاطر تصویر اینطور گمان کردند)
امروز پنج شنبه نه حال روحی و نه حال جسمی خوبی ندارم نمی دانم چه شد که این شد. بیشتر از یک هفته آرامش به ما نیامده...برام دعا کنید...
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست - حضرت حافظ -
چندی بود که برای هر کاری که فال می زدم خوب نمی آمد تا برای این کار نه چندان مهم باز هم خدا شکر... حالمان نکو گشت
امروز کودک درونمان از دیدن نقاشی بر دیوار دانشکده بیدار شد ما هم کشیدیم این را

البته کمبود امکانات داشتیم و کسی مداد رنگی به ما نمی داد و این مداد رنگی ها را هم از مداد رنگی های باقیمانده دوران کودکی خودمان یافتیم
تکرار نقش کهنه خود در لباس نو
بازیگریم!حوصله شرح قصه نیست -فاضل نظری-
قبول کن که نفاق از فراق تلخ تر است
قبول کن که از این تلخ تر نخواهم دید -فاضل نظری-
فقط اینها نیست حرفهایی هست که نمی توانم بگویم...
جوجه های اعتقادم را کجا پنهان کنم ، وقتی
شک شبیه گربه از دیوار ایمان می رود بالا -حسین جنتی-
++صبر باید ورنه اینجا میوه شیرین عشق/قسمت فرهاد اگر باشد به پرویزش دهند
مست تقوا عاشقی باشد كه در بزم شهود/ساغرش در دست بگذارند و پرهیزش دهند--قادر طهماسبی--
+++حق میشود انكار و من انگار نه انگار
منصور سر دار و من انگار نه انگار
در چنگ هوسهای خیابانی اشباح
عشق است گرفتار و من انگار نه انگار ---امیر سیاهپوش---
الان که این متن را می نویسم دارم به آهنگ "ای کاروان" با صدای بامداد فلاحتی گوش می دهم«ای ساربان، ای کاروان/لیلای من کجا میبری--با بردن لیلای من/جان و دل مرا میبری»این قسمتِ پایینی را خیلی دوست دارم...
تمامی دینم به دنیای فانی/شرارهی عشقی که شد زندگانی
به یاد یاری خوشا قطره اشکی/ز سوز عشقی خوشا زندگانی
همیشه خدایا، محبت دلها،/به دلها بماند به سان دل ما
چو لیلی و مجنون فسانه شود،/حکایت ما جاودانه شود
=>در آژانس مسافرتی شعر از حميدرضا شكارسری
نه میخواهم به تور ایتالیا و اسپانیا بیفتم
نه بادامِ چشمهای چینیها و ژاپنیها را ویار کردهام
و نه نسیم دُبی و استانبول به کلّهام زده
نه هوس دوبیتی باباطاهر دارم
نه منار جنبان دلم را میلرزاند
نه ماتِ کیشم
نه موجیِ خزر
فاتحهی سعدی و حافظ را هم از همینجا
پست میکنم
خانم!
من فقط یک بلیت رفتِ مشهد میخواهم
حتیالامکان بی برگشت...
چند روز پیش برنامه راز با حضور دکتر حسن عباسی و با موضوع «انسان طراز و کودکان استراتژیست» از شبکه چهارم تلویزیون را دیدم خیلی حرف داشت برای ما که تنبلی می کنیم و دشمن را نادیده می گیریم آن ها چه قدر برنامه ریزی شده کار می کنند و ما این جا چه قدر ساده فرهنگ را بی اهمیت می کنیم و می خوابیم...
جلسه دیدار رهبری با شعرا هم برگزار شد و شاعران با آقا دیدار کردند امسال شاعرانی که کمتر دیده می شدند مثل استاد غلامرضا شکوهی و محمدرضا عبدالمکیان و ... آمده بودند این را گفتم که بگویم قسمتی از شعر های این پست را از آنجا برداشته ام.
چشمها را به روی هم مگذار كه سكون نام دیگر مرگ است
دشمنانت همیشه بیدارند خواب گاهی برادر مرگ است
گوش كن؛ در سكوت مبهم شب پچپچی موذیانه میآید
گربه بیحیای همسایه نیمهشبها به خانه میآید
پسرم! خواب گرم و شیرین است اینك اما زمان خواب تو نیست
تا زمانی كه حیله بیدار است چه كسی گفته وقت لالایی است؟!
گوش كن؛ دشمن از تو و خاكت پرچمی بادخورده میخواهد
از تمام غرور اجدادیت قهرمانان مُرده میخواهد!
دشمنت مار خوش خط و خالی است كه فقط خون تازه مینوشد
هر كجا قابل شناسایی است گرچه چون ما لباس میپوشد!
به درستی نگاه كن پسرم هر كمانبركفی كه آرش نیست
هر پدرمُردهای كه پیرهنش بوی آتش دهد سیاوش نیست
چشم وا كن كه دشمنت هر روز با هزار آب و رنگ میآید
تو بزرگش نبین اگر كفتار در لباس پلنگ میآید
پسرم! ممكن است در راهت دشمن از دوست بیشتر باشد
گاه دنیا دسیسه میچیند كه پدر قاتل پسر باشد!
تو ولی شك نكن به راه و برو مرد با درد و رنج مأنوس است
پشت پرهای كوچك گنجشك قدرت بالهای ققنوس است!
دستهای تو مكر دشمن را به جهنم حواله خواهد كرد
نفس آتشین این ققنوس كركسان را مچاله خواهد كرد!
آسمان فتح میشود وقتی شوق پرواز در سرت باشد
در مسیر حفاظت از این خاك مرگ باید برادرت باشد!
شك ندارم به این حقیقت كه تو شبی پرستاره میسازی
و اگر خون سرخ لازم بود كربلا را دوباره میسازی
مادرت هم رسالتش این است نگذارد هر آن چه شد باشی
من به تو یاد میدهم كه چطور قهرمان جهان خود باشی
پسرم! قهرمان كوچك من! نقش خود را درست بازی كن
هر كجا دور، دور خاموشی است با سكوتت حماسهسازی كن!
دشمن از دستهای كوچك تو مثل برگ از تگرگ میترسد
تو فقط كوه باش و پابرجا مرگ تا حدّ مرگ میترسد!
من برای دلیر كوچك خود تا قیامت چكامه میخوانم
توی گوشت به جای لالایی بعد از این شاهنامه میخوانم...
حمیدهسادات غفوریان
رو به غروب پيش خودم فکر مي کنم
خوشبخت کودکي که به دنيا نيامده !!/سعيد توکلي
درخت دافعه دارد كه سيب مي افتد
وگرنه هيچ سقوطي نشان جاذبه نيست
رازي نهفته در پس حرفي نگفته است
مگذار درد دل کنم و دردسر شود/فاضل
برای من این بیت ها ارتباط دارند...
امروز امتحان فیزیولوژی عملی بود البته به صورت تئوری!!!اونم شدید تشریحی...
گمان مبر كه دگر بی تو زنده خواهم ماند
به عزت و شرف لا اله الا الله... محمدمهدی سیار(شعرامروز ۱/۷/۱۳۹۱)
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه عاشقترم را باد برد حامد عسگری(شعرامروز ۲/۷/۱۳۹۱)
این عاشق خجالتی از شرم چشمتان
هر وقت می رسد به شما لال می شود مهدی صادقی(شعرامروز ۳/۷/۱۳۹۱)
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
وقتی حضور آینه کم رنگ می شود محمدعلی بهمنی(شعرامروز ۴/۷/۱۳۹۱)
چندان که تو از من، من از این زندگی سیرم
تنها امید زندگیم این است:...می میرم محمدمهدی سیار(شعرامروز ۵/۷/۱۳۹۱)
ببین ! پلیس زندگی همیشه دیر میرسد
و دزد لحظههای من دوید و رفت سطر بعد اسماعیل موسوی(شعرامروز ۶/۷/۱۳۹۱)
انتخابت چيست حالا؟ ماهي كوچك بگو!
تنگ و اين كابوس ها؟ دريا و اختاپوس ها؟ امید مهدی نژاد(شعرامروز ۷/۷/۱۳۹۱)
طباق
نرخ غم ارزان شد. از تورم دل شاعر ترکید سید حسن حسینی(شعرامروز ۸/۷/۱۳۹۱)
كم نمي آيد خدا را شكر، من پرسيده ام
غم براي يك جهان دلتنگ باقي مانده است محمدمهدی سیار(شعرامروز ۹/۷/۱۳۹۱)
چه غم دارد ز خاموشي درون شعله پروردم
كه صد خورشيد آتش برده از خاكستر سردم (شعرامروز ۱۰/۷/۱۳۹۱)