دو قدم مانده به گل

_ شعرهایی که می پسندم _ خاطرات شعری من

دودلم...

دودلم اول خط نام خدا بنویسم
یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم

همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود
با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم

ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنی است
بخدا خود تو بگو نام که را بنویسم

صاحب قبله و قبله دو عزیزند ولی
خوش تر آنست من از قبله نما بنویسم

آسمان مثل تو احساس مرا درک نکرد
باز غم نامه به بیگانه چرا بنویسم

تا به کی زیر چنین سقف سیاه و سنگین
قصـه درد به امّیـد دوا بنویسم

قلمم جوهرش از جوش و جراحت جاری است
پست باشم که پَی نان و نوا بنویسم

بارها قصد خطر کردم و گفتی ننویس
پس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم

بعد یک عمر ببین دست و دلم می لرزد
کـــه من و تو به هم آمیزم و ما بنویسم

من و تو چون تن و جانند مخواه و مگذار
این دو را باز همینطور جدا بنویسم

شعر من با تو پر از شادی و شیرین کامیست
بـاز حتی اگـر از سوگ و عزا بنویسـم

با تـــو از حرکت دستم برکت مـی بارد
فرق هم نیست چه نفرین،چه دعا بنویسم

از نگاهت، به رویم، پنجره ای را بگشای
تا در آن منظـره ی روح گشا بنویسم

تیغ و تشباد هم از ریشه نخواهد خشکاند
غزلی را که در آن حال و هوا بنویسم

عشق آن روز که این لوح و قلم دستم داد
گفت هر شب غزل چَشم شما بنویسم

خلیل ذکاوت



حوالی: شعر, غزل, دودلم, دلتنگی
+ انتشار یافته در  چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۱ساعت 14:37  توسط احسان جمشیدی   | 

با اين‌ همه‌، هنوز دلي‌ مانده‌، دير نيست

امشب‌ بيا كه‌ تشنة‌ يك‌ همنشيني‌ام
ديگر اميد نيست‌ كه‌ فردا ببيني‌ام‌.

فردا، مرا ـ تمام‌ مرا ـ باد مي‌برد
اي‌ كاش‌، جاي‌ باد، تو امشب‌ بچيني‌ام‌.

خورشيد، فرصتي‌ست‌ كه‌ از من‌ گذشته‌ است
تاريك‌، مثل‌ ساية‌ تنگ‌ پسيني‌ام‌.

لحظه‌ به‌ لحظه‌ از دلِ هم‌ دورتر شديم
از بس‌ تو آن‌ هماني‌ و من‌ اين‌ هميني‌ام‌.

ديگر، من‌ آن‌ چنان‌ كه‌ تو هستي‌، نمي‌شوم
آخر تو جاي‌ من‌، چه‌ كنم‌؟ اين‌ چنيني‌ام‌!

با اين‌ همه‌، هنوز دلي‌ مانده‌، دير نيست
من‌ كه‌ هنوز عاشق‌ عشق‌ آفريني‌ام‌.

پيش‌ از تو، اين‌ همه‌، شبِ من‌ آسمان‌ نداشت
بر من‌ بتاب‌، عشقِ قشنگِ زميني‌ام‌!

خلیل ذکاوت

+ انتشار یافته در  شنبه سوم دی ۱۳۹۰ساعت 12:52  توسط احسان جمشیدی   |