دو رباعی از بیژن ارژن - کتاب چهل کلید
بی چاره تر از آدم و عالم هستیم
ماتم زده ای مثل محرّم هستیم
نه گندم و نه یار گندم گونی
ماهم دلِ مان خوش است آدم هستیم!
عشقش گویند و جز هوس نفروشند
گل های بدون خار و خس نفروشند
پیداست چه قدر آسمانش آبی ست!
جایی که پرنده بی قفس نفروشند
حوالی:
شعر,
رباعی,
آدم,
گندم
+ انتشار
یافته در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 20:1
توسط احسان جمشیدی
|
تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم
درست مثل همانی که فکر می کردم
شبیه ... ساده بگویم کسی شبیهت نیست
هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم
تو جان شعر منی و جهان چشمانم
مباد بی تو جهانی که فکر می کردم
تمام دلخوشی لحظه های من از توست
تو آن آن زمانی که فکر می کردم
درست مثل همانی که در پی ات بودم
درست مثل همانی که فکر می کردم
مریم سقلاطونی
پا!!!نوشت:امروز امتحان فیزیولوژی داشتم بعد از ۶ روز مطالعه سنگین فکر نمی کردم اینقدر بد بشم هنوز که چیزی معلوم نیست اما ...
تو این چند روز این بیتها زیاد تو ذهنم بود گفتم بگم به یکی خالی شم
جام می نزد من آورد و بر آن بوسه زدم/ آخرین مرتبه مست شدن اخلاق است "فاضل"یکی بود که فکر کنم بایستی کمی... البته خودمم باید کمی اخلاقمو بهتر کنم
در پیرهن کاغذی ام جانی هست/در سینه ی سنگی من ایمانی هست
خاکی بودم به گریه سنگم کردی/زیر باران کیسه سیمانی هست"بیژن ارژن"
حوالی:
شعر,
غزل,
عشق
+ انتشار
یافته در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ساعت 18:27
توسط احسان جمشیدی
|
قطره قطره شد آب آدم برفی
شد آب در آفتاب آدم برفی
آب از سر او گذشت اما هرگز
بیدار نشد ز خواب آدم برفی

بیژن ارژن
حس و حال زمستانی دارم در انتهای یک تابستان با شرجی آه
حوالی:
شعر,
آدم برفی,
غم
+ انتشار
یافته در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 17:5
توسط احسان جمشیدی
|
هر لحظه دم از نفاق با هم بزنند
یا حرفی از این سیاق با هم بزنند
یک بار نشد عقربه های ساعت
یک دور به اتفاق با هم بزنند
بیژن ارژن
حوالی:
شعر,
رباعی,
بیژن ارژن
+ انتشار
یافته در شنبه سوم دی ۱۳۹۰ساعت 14:27
توسط احسان جمشیدی
|
آنسان که درخت، برگ را زیستهاید
در عریانی، تگرگ را زیستهاید
بیچاره به ما که زندگی را مردیم
خوشبخت شما که مرگ را زیستهاید
بیژن ارژن
حوالی:
شعر,
رباعی,
بیژن ارژن
+ انتشار
یافته در یکشنبه هشتم آبان ۱۳۹۰ساعت 16:22
توسط احسان جمشیدی
|