دو قدم مانده به گل

_ شعرهایی که می پسندم _ خاطرات شعری من

من آدم نیستم

فکر می کردم که از گنجشک ها کم نیستم
حال می بینم که حتی قدر آن هم نیستم

دور شو از پیش چشم گل فروش پیر، من
دیگر آن دیوانه گل های مریم نیستم

پا به جنگل می گذارم آهوان رم می کنند
از که می ترسید آهو ها من آدم نیستم

هر نسیمی می تواند شاخه ام را بشکند
بادهای هرزه فهمیدند محکم نیستم

شبنمی سرمست بودم روی گلبرگی سپید
چشم وا کردم همین امروز دیدم نیستم
سید ابولفضل صمدی


حوالی: شعر, غزل
+ انتشار یافته در  پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ساعت 19:26  توسط احسان جمشیدی   | 

هیمالیا

پایان هر شکار به سود پلنگ نیست
رستم همیشه فاتح میدان جنگ نیست

این مرد پاک باخته را سرزنش مکن
هرکس که عشق را بپذیرد زرنگ نیست

هرقدر هم که دور شوی از برابرم
هیمالیا بریدنی از رود گنگ نیست

شعری که از تو دم نزند عاشقانه نیست
شعری که عاشقانه نباشد قشنگ نیست

با ابرها ببار که وقتی تو نیستی
رنگین کمان خانه ی ما هفت رنگ نیست

گنجشکها یکی یکی از شهر می روند
دیگر در این دیار مجال درنگ نیست

این تنگ آب کهنه ی بی اعتبار را
بشکن که جای زندگی یک نهنگ نیست

سید ابوالفضل صمدی

پي نوشت: دلم يك تعطيلاتِ بزرگ مي خواهد ...
خسته ام...
دست خودم نيست...


حوالی: شعر, غزل, عشق, هیمالیا
+ انتشار یافته در  سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۱ساعت 15:41  توسط احسان جمشیدی   |