دو قدم مانده به گل

_ شعرهایی که می پسندم _ خاطرات شعری من

از گرگ و میش، میش ش شدیم ما

از هر آنچه نوشته ای در لیست
عدل چیزی که دوست دارم نیست

شاکیان زیر جلد، متهمند
صف پر است از خزندگان ِدوزیست

خفه کن غژغژ ِ ترازو را
تا تمرکز کنم عدالت چیست

لای پرونده ی مصیبت را
او که امضا نکرده باشد کیست؟

عمر ِ سنگ است عمر ظالم ها
ظلم یک رشته کوه ِ تاریخی ست
۳/۶/۹۴
مریم جعفری آذرمانی-راویه

پ ن۱: اگر ماشاءالله یادتان می رود بگویید همین اول.
بعد این عکس را نگاه کنید و روحتان را تازه کنید(خواهرزاده ام هست New Version نی نی رقیه عشق این بنده که به مژگان سیه هزار رخنه کرده در دینم و عکس هم در روز اول سال گرفته شده است.) عکس


حوالی: شعر, روزنوشت, مریم جعفری آذرمانی, احسان جمشیدی
+ انتشار یافته در  شنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 3:15  توسط احسان جمشیدی   | 

چه خوش است راز گفتن به حریف نکته سنجی  که سخن نگفته باشی به سخن رسیده باشد

این پست از چند بخش تشکیل شده و در حال تکمیل است.
بخش اول:(بخش مزخرف سیاسی)
یکم:خیلی دلم برای کسانی که به آقای روحانی به عنوان فردی که تا حدی مخالف نظام باشد رای داده اند (در حالی که در نگاه کلی که الان می شود به گذشته داشت ایشان اساسا گرینه اصلی نظام بودند) و نیز دوستان ارادتمند دو آتشه جناب احمدی نژاد و رهبری به صورت هماهنگ می سوزد. این دو گروه در سپهر سیاسی کشور را من جنبش سبز-بنفش و رهبری نژادی می نامنم.
دوم: گروه دیگری که متاسفانه خودم هم تا حدی جزو آنها محسوب می شدم گروهی است که به دلواپس شناخته می شوند در حالی که صاحب و اصل قضیه نه تنها نگران نیست بلکه حتی خودش هم در حال تکمیل همان کارهاست آنها نگرانند. این گروه عاقبتی جز حذف و یا گوشه نشینی نخواهد داشت.
سوم:جناب خشونت‌طلب‏@Khosunat_Talab در توئیتر دیدگاه های خود را اینچنین بیان کرده اند که به نظر اینجانب هم صحیح هستند.(قسمت هایی را برای خوانش راحت تر ویرایش کرده ام)
غافلگیریتون از نهی احمدی نژاد و تحلیلای فضایی در توجیهش برام جذابه. یک ماه و نیم پیش همینجا گفته بودم :) https://twitter.com/Khosunat_Talab/status/764369169760608256 …
(آغاز مذاکرات حقوق بشری یعنی به محمود یا هرگزینه ضداستعماری جوندار دیگه اجازه ورود به انتخابات داده نخواهد شد. نظام هنوز با این دولت کار داره
«یعنی مردادماه»12:53 AM - 13 Aug 2016)
+رهبری سیاست امتیازدهی دربرابر تنفس اقتصادی را پیش گرفته اند. برجام، FATF، IPC، معامله جاسوس با چمدان پول، برجام حقوق بشری مثالهای آنند.
لذا دولتی می خواهد که هم دهنده خوبی باشد که به دادنش افتخار کند و به خودش افتخار کند و مدال و سکه جایزه بدهد، هم طرف مقابل دهندگیش را قبول داشته باشد که پای کار بیاید.
یک دلیل روشن برای کسانی که در مقابل فهمیدن مقاومت می کنند.
لاریجانی: «بنده مسئول موضوع (IPC) هستم.» روشن نیست از طرف کی؟ «دولت ۱۵ ملاحظه را اعمال کرد.» ۱۵ ملاحظه‌ی کی؟ باز برید به زنگنه بپرید :)
-(یک نفر سوال می پرسد) غیر از احتمالی که می‌دهید، چه شواهدی دارید؟ تنفس اقتصادی می‌خواهند چه بشود بعدش؟
+احتمال کجا بود؟ برجام را که خودشون فرمودن قبل ازاین دولت خودم شروع کردم. آی پی سی را هم که دفاع کرد و گفت ویرایش نهاییش باید به تایید دفتر برسد.
مبادله جاسوسی که دست قوه قضائیه است هم اختیارش دست دولت نیست. مذاکره حقوق بشری را محمد جواد لاریجانی صراحتا گفت «با خواست و اراده نظام است»
تنفس اقتصادی میخواهد برای چی؟ برای جلوگیری از فروپاشی نظام و انقلاب به دست فرودستان در اثر وضع بد اقتصادی. مقابله با تکرار ۲۸ مرداد
خطر جنبش اجتماعی خیلی زیاد هست. در چند وقت اخیر چند مورد خودسوزی دستفروش داشتیم. چیزی که جهان عرب رو فرستاد هوا. خطر جدی هست.
در مشهد بیش از یک میلیون حاشیه نشین داریم، رهبری دیگر ساختار و توزیع و فلان را ول کرده مستقیم پول وکیف وکفش ولوازم تحریر در بین آنها توزیع می کند
اصلا در منع احمدی‌نژاد هم مهم ترین نگرانی که گفته شد ممانعت از دوقطبی شدن بود. قطبی و افراطی شدن جامعه میتواند جرقه آن آتش باشد آتشی که مثل ۸۸ هست با چند تفاوت یکی اینکه جیبمون پر نیست و تحملش را نداریم. دو این بار دیگر فقط قرتی ها نمیاند وسط، پابرهنه ها و گرسنه ها هم میاندکه سهم شان را بگیرند.
من (صاحب وبلاگ)هم اضافه کنم که جنس افراد حامی احمدی نژاد هم تغییر کرده؛ هم هسته اصلی حامیان؛ هم عامه رای دهندگان؛ هم بعضا افراد، هم افکار و هم صبرشان. این را به عنوان یک احمدی نژادی دلواپس ذکر می کنم شاهد صحبت هایم هم تصاویر و فیلم های حضور احمدی نژاد در سفرهای اخیر هست.

پیشاپیش  مسولیت این نوشته را بر گردن نمی گیرم واز آن ابراز برائت می کنم که خدای ناکرده کسی دلگیر نشود کسی عصبانی نشود و از ما شکایت نکند. در کل این مطلب توسط هکری ملعون در وبلاگ فخیمه ما آورده شده است.!!!

بخش دوم:بخش شخصی و دانشگاهی
با این پیش فرض که پروپوزال بنده تصویب شود.
اسفند ماه آزمون پره انترنی دارم.
برای ادامه تحصیل و شرکت در آزمون دستیاری و متخصص شدن سه راه وجود دارد؛ یکی اول شدن در مجموع معدل و امتحان پره انترنی که ما به دلیل پاره ای از مسایل در معدل فاصله یمان از نفر اول شدن کمی زیاد است و بایستی اگر میخواهیم استریت شویم در امتحان پره انترنی با اختلاف زیاد اول شویم؛ هر چند تلاش خود را کم و بیش، زیاد کرده ایم ولی کار سختی است.
راه دوم رفتن به طرح است که تا پیدا کردن محل طرح و رفتن و گذراندن طرح و اجازه شرکت در آزمون پیدا کردن حداقل ۲ سال طول می کشد تازه فقط اجازه پیدا کردن و نه آمادگی؛ که هر چه در این ایام خوانده ایم یا از یاد می رود یا با تغییر منابع به یادها می پیوندد.
می ماند راه سوم که همان ازدواج است و با این امر اجازه شرکت در آزمون پیدا کردن که خود امری مشکل است.
با شرایط من پیدا کردن کسی که حداقل ویژگی های مورد نظر من را داشته باشد و حاضر باشد با من ازدواج کند امر بعیدی است. تازه اگر این شخص والا و فهمیده در اطراف ما در این مجال زمانی باشد پیدا کردن آن برای آدم کارنابلدی چون من دشوار است.
از خانواده های محترم خواهشمند است توانایی های لازم را به فرزندان خود بیاموزند تا نشود آنچه هست.
برای ادامه زندگی مجبوریم که ازدواج کنیم که ما...

کلاً زندگی سخت است و شوخی ندارد.

بخش سوم:شعر ( در فضای شبکه های اجتماعی خصوصاً تلگرام و اینستا و با تاکید بیشتر تلگرام گروه و کانال های شعر فراوانند اما من هنوز هم دلبسته سایتها و بلاگها هستم ارتباط برقرار کردن با سلیقه گردانندگان آنها برایم سخت است ولی در فضای وب هم آزادی عمل بیشتری بود و هم به گمانم سلیقه ها دلچسب تر. هر چند که دیگر دارد از پا می افتد.)

چه جای بحث، از آن ظلمِ مطلقاً شده اش
وَ شیک پوشیِ عفریتِ نسترن شده اش
ولی به حرمتِ «هاثورن» و مای من شده اش
برای «مارک توآین» و تنِ وطن شده اش
که زیر خاک از این انتخاب می لرزد

مسمّطی بنویسم که بوم گریه کند
از این روابطِ مسموم و شوم گریه کند
فرشته جای جَهول و ظَلوم گریه کند
نه من، که آینه هم رو به روم گریه کند
حقیقت است که یک سِنت هم نمی ارزد

رسید ـ مشعله در دست ـ تا سیاه کند
سرِ نمایشِ آزادی اش تباه کند
فقط مجسّمه ای مُرده رو به راه کند
که هی بِایستد و بِرّ و بِر نگاه کند
به آن پرنده که از ترسِ جنگ پرپر زد

ترانه نیست که تنها صدای بمب و تفنگ
به گوش می رسد از صفحه های شهرِ فرنگ
چگونه خوش بنشینم در این دَلنگ دَلنگ
که پشتِ صحنه، وطن ـ آن زنِ شکسته ی جنگ ـ
به یادبودِ پسرهای کُشته اش سر زد

غریبِ کابل و این مرزهای محدودم
به سوگواریِ شهریورت خودِ رودم
که داغدارِ شهیدِ تو ـ «شاه مسعود» ـ ام
برای شرح تو ای کاش «بیهقی» بودم
که آتش آمد و بر ریشه ی تناور زد

درآمدند که آیینه را حرام کنند
وَ بعدِ کرب و بلا، باز قصد شام کنند
به این خوشند که خود را یزید نام کنند
ـ بگو نفر به نفر نخل ها قیام کنند ـ 
چگونه مار در این آشیانه چنبر زد؟

و بیست و هشتمِ مرداد؛ روزِ بی ضربان
غمِ «مصدّق» و تیمارِ «نصرت» و «اخوان»
و اژدهای گرسنه، کنار این همه جان ـ
چقدر کاسه ی غصبی که نفت خورد از آن
وَ باز رفت و به هر جا رسید لنگر زد

جنونِ پنجره ها از روانشناسیِ اوست
که دیو، مسأله اش «غیرِ خود هراسیِ» اوست
شعارِ «من همه ام» منطقِ قیاسیِ اوست
که سازمان ملل کاخ اختصاصیِ اوست
ـ وَ از توحّشِ دربان نمی شود در زد ـ

قرار بود بهشتِ زمین شود، امّا
در این مشاهده، یک برگ هم ندارد تا
مورّخان بنویسند شرح حالش را
اگرچه باز هم از بینِ این همه امضا
به تک نگاریِ ابلیس، عشق می ورزد

مریم جعفری آذرمانی

چه ترکیب جالبی غیرِخودهراسی و کلاً چه شعری

بخش چهارم: آدم ها به گمانم وجوه مختلفی دارند و در هر وجه آن مسلک خاصی. مثلا من خودم در وجه دوستی (اگر بشود اسم بعضی از روابط را دوستی گذاشت) در محل کار و تحصیلم انتخاب های متفاوتی دارم که شاید در خارج از آن محیط انتخاب هایم آن گونه نباشد که قطعا هم این طور است. ولی در دوستی هایم(که به گمانم می شود به آنها دوستی گفت) در خارج از فضای تحصیل انتخاب هایم جوری دیگری بوده و تقریبا به روحیات، اخلاق و تفکرم نزدیک تر بوده اند.

آدم ها به گمانم خیلی تغییر می کنند من یکی که آره. همین آرشیو وبلاگ را که می خوانم به این جمله بیشتر معتقد می شوم


حوالی: شعر, روزنوشت, مریم جعفری آذرمانی, احسان جمشیدی
+ انتشار یافته در  پنجشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 2:25  توسط احسان جمشیدی   | 

با عشق میتوان چه صمیمی دروغ گفت

جنگِ خروس‌ها
آن قدر واقعی است
                     که از یاد می‌بریم
این جنگ، جنگِ معرکه‌گیران است. ،،،استاد میرافضلی،،،
 
مردم حق دارند هر جوری که می خواهند راجع به جامعه پزشکی و بهداشتی فکر  کنند.
بگذریم سربسته بماند بهتر است.
امروز کاری کردم که از من بعید بود کم کم هم جنس آنها می شوم. 
ای تف بر من
 
اگر چه مثل همیشه کلید روی در است
امید مطلقم از یأس محض با خبر است
 
به مرگ میل ندارم چنین که می میرند
بدیهی است که زیرِ زمین شلوغ تر است
 
هزار بار به دیوار خط زدم نشنید
هوای خانه ام از اصطکاک، شعله ور است
 
میان این همه انسان رسیده است به من
مقام درد که تنها مقام معتبر است
 
کشیدم آن قدر از این و آن که فهمیدم
کسی که بار ندارد همیشه باربر است
-مریم جعفری آذرمانی-
 
چقدر خوبه که آدم جایی رو داشته باشه که بتونه حرفاشو بگه ...

حوالی: شعر, روزنوشت, احسان جمشیدی, مریم جعفری
+ انتشار یافته در  سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ساعت 18:21  توسط احسان جمشیدی   | 

که تزویر، کفر است و کافر شمایید

 

به تصویر بالا با دقت نگاه کنید. این متن یکی از نظرات خصوصی این وبلاگ است. چه می توان گفت. 

چند روز پیش به دلیل مسائلی که راجع به آزمون دستیاری رخ داده بود برای خودم چیز هایی نوشتم که به دلیل خطر گرفتار شدن در ادامه مطلب و به صورت رمزدار آمده است. رمز 4 رقمی و سال تولد من به شمسی است. 

اما شعرها را می توانید می توانید بخوانید 

یقیناً هر آن‌جا که حاضر شمایید
عیارِ صداقت ـ به ظاهرـ شمایید

که جای ریا هست و هستید در آن
که تزویر، کفر است و کافر شمایید

اگر خوب اگر بد، جوابِ شما بو ـ
ـ دُ من هر چه کردم مقصّر شمایید

بمانید سرگرمِ نو کردنِ خود
من آینده هستم معاصر شمایید

فقط مانده‌ام بار و بندیل‌تان را
چرا من ببندم؟ مسافر شمایید

مریم جعفری آذرمانی 

و 

کرکس که هیچ بر سر تقسیم ارزنی
تغییر می کنند تمام کبوتران              -مریم جعفری آذرمانی-


حوالی: شعر, مریم جعفری آذرمانی, غزل, ناب
ادامه مطلب
+ انتشار یافته در  جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ساعت 16:14  توسط احسان جمشیدی   | 

آنکه دیوانه ی دیوانِ همین مولاناست

همه خوابند شب زمزمه گر ! هیچ مگو                        یا اگر از تو بخواهند سحر ، هیچ مگو
غیر از این ، گر چه تو را سوخت جگر ، هیچ مگو :         "من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو "

من بی او شده بی من شده، وای از من او !                غم فرو رفته سرا پای تنم تو در تو
چه بگویم که نگویی تو به من رو در رو :                      سخن گنج مگو جز سخن رنج مگو 
ور از این بی خبری ، رنج مبر هیچ مگو "

هیچ، هر هیچ، به سر هیچ، به هیچش می خفت          غم بزرگ است ولی در دل باریک نهفت
من منم، من همه ام، همهمه ام، با همه جفت            "دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو"

بی خبر هستم و از هر چه خبر می ترسم                   خانه خالی ست و از کوبه ی در می ترسم
بجز از عشق ، من از هر چه خطر می ترسم                "گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم 
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو "

حرف ناگفتنی ام را به زبان خواهم گفت                       مثل رفتار همین رود روان خواهم گفت
فارسی، هرچه که فرمود همان خواهم گفت                 "من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو"

چشم می خواست تو را بیند و نابینا شد                      آمدم از تو بگویم که زبانم تا شد
دل نمی خواست که دیوانه شود اما شد                      "قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو"

از چپ و راست بخوان، فرق ندارد، من، درد                  هستم و قسمت من نیست به جز رویی زرد
چه کسی بود مرا درد به دنیا آورد                              "گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو "

وسعت روح من از کالبدم بیشتر است                         از خودم بیشترم زیرِ من از خود زبر است
گرچه خود زود رسیدم، منِ من در سفر است               "گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو"

هرچه تا خویش دویدم کمی از من کم شد                    کمی از کم شدنم ماند و همان هم غم شد
غمِ کم کم شدنم بیشتر از عالم شد                           "گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو"

دیرسالی ست کبوتر شدم اما بی بال                          آسمان هست ولی فرصت پرواز محال
پر به دوشت، نپریدی تو از این قال و مقال                     "ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو"

هر شب آیستن یک دردم و شعرم عیساست                مریمم من، قلمِ من، پَرِ جبریل شماست
آنکه دیوانه ی دیوانِ همین مولاناست                          "گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو"

مریم جعفری آذرمانی


بی ربط نوشت: از پیروزی تیم ملی والیبال ایران بر آمریکا خوشحال شدیم . همین پیروزی در والیبال هم غنیمت است. (گرچه می دانم که والیبال یک ورزش است و ... اما حاضر بودم از همه تیم های دیگر بجز عربستان !!!ببازیم ولی آمریکا را ببریم)


حوالی: شعر, مخمس, مریم جعفری آذرمانی
+ انتشار یافته در  سه شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 20:59  توسط احسان جمشیدی   | 

عشق، آن نيست كه در شهر فراوان باشد

مثل يك پل كه كمربند خيابان باشد
عشق، آن نيست كه در شهر فراوان باشد

زن زيباي جهان! سبزه ي گريان! تلخ است:
پاي تختت دل گنديده‌ي تهران باشد

دوست دارم ننويسم قلمم مي‌رقصد
دست من نيست، اگر شعر ، پريشان باشد

مثل سهراب نشد شعر بگويم، هرگز!
« واژه بايد خود باد و . . . خود باران باشد»

حافظ از خاكْ درآ تا بنويسي اين بار:
« كه به تلبيس و حِيَل ديو، مسلمان» باشد

به رضايش نرسيدم به خدايش گفتم
دستِ‌كم در غزلم اسم خراسان باشد

تقدیم به ساحت علی بن موسی الرضا (ع)

شعرهاي مريم جعفري آذرماني


حوالی: شعر, غزل, دلتنگی, غمگین
+ انتشار یافته در  سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۰ساعت 15:27  توسط احسان جمشیدی   |