دو قدم مانده به گل

_ شعرهایی که می پسندم _ خاطرات شعری من

❤ مخصوصن این آخری❤

غریبه! بگو آدمی یا پَری؟
کدومی که اینجوری دل میبَری؟

کدوم آفتاب از کدوم آسمون
توو چشمِ تو پاشیده جادوگری؟

که تونستی دستاتُ قایق کُنی،
از آبایِ تو قصّه ها بگذری،

بیای شهرِ ما رُ بریزی به هم
بگی از منم حتّا عاشق تری.

ندونی دوا درمونِ روزامه
شبی که قایم کردی تو روسری.

صدات و نیگات، آتیشَم میزنن
دوتاشون و مخصوصَن این آخری؛

دوتا حبّه زیتونِ فلفل زَدَهن
دوتا سبزِ مایل به خاکستری

که تا قاف رؤیا تو رو میبرن
میمونی باهاشون بری یا نَری...

چی میخوای بگی که نمیگی؟ بگو!
با این سَر تکون دادنِ سَرسَری...

سلامِت قرارِ خداحافظه
خداحافظی ت آخرِ دلبری

می دونم نمی خوای دلم بشکنه...
نگو که نمی خوای بذاری بری!!

می تونی بری... اما تنها برو
دل عاشقاتُ کجا می بَری...

محمد جواد آسمان


حوالی: شعر, ترانه, عشق, محمد جواد آسمان
+ انتشار یافته در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۵ساعت 23:18  توسط احسان جمشیدی   | 

داس مه نو

نه فقط شهر من از باغچه عاری شده است.
مزرع سبز فلک نیز تجاری شده است.

غلامرضا طریقی - به جهنم


حوالی: شعر, تک بیت, به جهنم, غلامرضا طریقی
+ انتشار یافته در  پنجشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۵ساعت 23:22  توسط احسان جمشیدی   |