دو قدم مانده به گل

_ شعرهایی که می پسندم _ خاطرات شعری من

دل آن دل دلتنگ شدنها

ديري ست كه دل  آن دل دلتنگ شدنها
بي دغدغه تن داده به اين سنگ شدنها

آه اي نفس از نفس افتاده . كجا رفت
در ناي ني افتادن و آهنگ شدنها

كو ذوق چكيدن ز سر انگشت جنون . كو
جاري به رگ سوخته ي چنگ شدنها

زين رفتن كاهل . چه تمناي فتوحي ؟
تيمور نخواهي شد از اين لنگ شدنها

پاي طلبم بود و به منزل نرسيدم
من ماندم و فرسوده ي فرسنگ شدنها

ساعد باقري


حوالی: شعر, غزل, غمگین
+ انتشار یافته در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۰ساعت 18:9  توسط احسان جمشیدی   | 

عشق پرواز بلندي‌ست مرا پر بدهيد

عشق پرواز بلندي‌ست مرا پر بدهيد
به من انديشة از مرز فراتر بدهيد

من به دنبال دل گمشده‌اي مي‌گردم
يك پريدن به من از بال كبوتر بدهيد

تا درختان جوان، راه مرا سد نكنند
برگ سبزي به من از فصل صنوبر بدهيد

يادتان باشد اگر كار به تقسيم كشيد
باغ جولان مرا بي‌در و پيكر بدهيد

آتش از سينة آن سرو جوان برداريد
شعله‌اش را به درختان تناور بدهيد

تا كه يك نسل به يك اصل خيانت نكند
به گلو فرصت فرياد ابوذر بدهيد

عشق اگر خواست، نصيحت به شما، گوش كنيد
تن برازندة او نيست، به او سر بدهيد

دفتر شعر جنون‌بار مرا پاره كنيد
يا به يك شاعر ديوانة ديگر بدهيد

 محمد سلمانی


حوالی: شعر, غزل, غمگین
+ انتشار یافته در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۰ساعت 13:0  توسط احسان جمشیدی   | 

عشق، آن نيست كه در شهر فراوان باشد

مثل يك پل كه كمربند خيابان باشد
عشق، آن نيست كه در شهر فراوان باشد

زن زيباي جهان! سبزه ي گريان! تلخ است:
پاي تختت دل گنديده‌ي تهران باشد

دوست دارم ننويسم قلمم مي‌رقصد
دست من نيست، اگر شعر ، پريشان باشد

مثل سهراب نشد شعر بگويم، هرگز!
« واژه بايد خود باد و . . . خود باران باشد»

حافظ از خاكْ درآ تا بنويسي اين بار:
« كه به تلبيس و حِيَل ديو، مسلمان» باشد

به رضايش نرسيدم به خدايش گفتم
دستِ‌كم در غزلم اسم خراسان باشد

تقدیم به ساحت علی بن موسی الرضا (ع)

شعرهاي مريم جعفري آذرماني


حوالی: شعر, غزل, دلتنگی, غمگین
+ انتشار یافته در  سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۰ساعت 15:27  توسط احسان جمشیدی   | 

گرایش به فاضل خوانی

فاضل نظری را دوست دارم خصوصا گریه هایش صحبت از ما امپراتوران است که گداییم گدا...

دو تک بیت از وبلاگ هواداران استاد فاضل

1 - دوست از من پیش دشمن گفت و دشمن پیش دوست
دوست با من دشمنی کرده ست و دشمن دوستی

2 – دلیل عشق فراموش کردن دنیاست
وگرنه بین من و دوست، ماجرایی نیست ...


حوالی: شعر, تک بیت, غمگین
+ انتشار یافته در  یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ساعت 22:26  توسط احسان جمشیدی   | 

کمترین فایده عشق

راز این داغ نه در سجدة طولانی ماست
بوسة اوست که چون مهر به پیشانی ماست

شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار
باز هم پنجره‌ای در دل سیمانی ماست

موج با تجربة صخره به دریا برگشت
کمترین فایدة عشق پشیمانی ماست

خانه‌ای بر سر خود ریخته‌ایم اما عشق
همچنان منتظر لحظة ویرانی ماست

باد پیغام رسان من و او خواهد ماند
گرچه خود بی‌خبر از بوسة پنهانی ماست

فاضل نظری


حوالی: شعر, غزل, غمگین
+ انتشار یافته در  یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ساعت 22:17  توسط احسان جمشیدی   | 

برادر بخوریم...

گفتیم چقدر چوب باور بخوریم

حرص پدر و غصه ی مادر بخوریم

ربطی نه به گرگ دارد این قصه نه چاه

مجبور شدیم تا برادر بخوریم

جلیل صفربیگی


حوالی: شعر, رباعی, غمگین, روزگار
+ انتشار یافته در  یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ساعت 15:15  توسط احسان جمشیدی   | 

بهارا...

پس از او نیز  نامش را نگهدار
شکوه صبح و شامش را نگهدار

زمستان پیرمردی سالخورده است
بهارا !  احترامش را نگهدار

میلاد عرفان پورزمستان بهار


حوالی: شعر, رباعی, غمگین, زمستان
+ انتشار یافته در  یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ساعت 13:35  توسط احسان جمشیدی   | 

ماهي قرمز!

كسي از عمق دريا زد صدايت‌، ماهي قرمز!
و دريا پهن شد در زير پايت‌، ماهي قرمز!

شبي قلاّب ماهي‌گير، دست از دامنت برداشت‌
و كرد آن ترس‌ِ بي‌مورد رهايت‌، ماهي قرمز!

پريدي توي آب و كوسه ها با طعنه پرسيدند:
«تو، با اين كفش‌هاي تابه‌تايت ماهي قرمز!؟»

تصور هم نمي‌كردند جاشوها كه اقيانوس‌
نهنگي زير سر دارد برايت‌، ماهي قرمز!

تو را مي‌خواست قايق‌ران كه هر‌شب تور مي‌انداخت‌

و گرنه داشت دريا بي‌نهايت ماهي قرمز ماهی قرمز Red fish

پانته آ صفایی


حوالی: شعر, غزل, غمگین, دل تنگی
+ انتشار یافته در  چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 13:47  توسط احسان جمشیدی   | 

گل سرخی که بر مزارم نیست

مپرس حال مرا روزگار یارم نیست
جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست

نهال بودم و در حسرت بهار ولی
درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست

به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من
به جز مبارزه با آفریدگارم نیست

مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای است
که هرچه هست ندارم که هرچه دارم نیست

شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید
بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست

فاضل نظری

گل سرخ بر مزار قبر


حوالی: شعر, غزل, غمگین, دل تنگی
+ انتشار یافته در  یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 19:20  توسط احسان جمشیدی   | 

نان را از هر طرف بخوانی نان است

وقتی جهان
              از ریشه جهنم

و آدم
      از عدم

و سعی
        از ریشه های یأس می آید

وقتی که یک تفاوت ساده
                                 در حرف
کفتار را
          به کفتر
                   تبدیل می کند

باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی
                            مثل نان
                                      دل بست

نان را
        از هر طرف بخوانی
                                 نان است

قیصر امین پور
حوالی: شعر, نو, غمگین, دل تنگی
+ انتشار یافته در  چهارشنبه دهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 15:4  توسط احسان جمشیدی   | 

یک روز به دیدار شما می آیم

اینجا فوران زندگی...آنجا مرگ

مانده ست در انتظار انسانها مرگ

«یک روز به دیدار شما می آیم»

این نامه برای زنده ها 
                                                امضا:مرگ

میلاد عرفان پور مقدمه کتاب پاییز بهاریست که عاشق شده است


حوالی: شعر, رباعی, غمگین
+ انتشار یافته در  دوشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۰ساعت 16:57  توسط احسان جمشیدی   | 

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویشتن جز گردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت !
که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

فاضل نظری  دانلود صدا


حوالی: شعر, غمگین, زمستان, غزل
+ انتشار یافته در  جمعه پنجم اسفند ۱۳۹۰ساعت 23:7  توسط احسان جمشیدی   | 

ماهیانی که اصیل اند در اعماق ترند

عاشقان از گوَن دشت عطش تاق ترند
ماهیانی که اصیل اند در اعماق ترند

دوره ی آینگی سر شده یا آینه نیست؟
مردم کوچه­ی آیینه بداخلاق ترند

واعظا موعظه بگذار که وعّاظ عزیز
به تقلاّی گناه از همه مشتاق ترند

راستی را اگر از نان و خورش نیست خبر
این گدایان ز چه از پادشهان چاق ترند؟

پسران و پدران بی­خبر از حال هم­اند
روز محشر پدران از پسران عاق ترند

بعد از این نام من و گوشه ی گمنامی­ها
که غریبان جهان شهره ی آفاق ترند

اسفند ماه ۱۳۸۷  علیرضا قزوه


حوالی: شعر, غمگین, غزل
+ انتشار یافته در  جمعه پنجم اسفند ۱۳۹۰ساعت 11:26  توسط احسان جمشیدی   | 

مهر کفری که زد آن یار به پیشانی من

باد دامن زده امشب به پریشانی من
و کمر بسته است انگار به ویرانی من

پشت این پنجره چشمی است سراپا دل و گوش
تا شود شاهد فردای پشیمانی من

محو کی می شود از سجده شب های دراز
مهر کفری که زد آن یار به پیشانی من

های های شب و همدردی این جام تهی
می چکد باز در این کوچه بارانی من

می کشد خلوت خاکستریت " خاکستری از " خط غبار
رشته خاطره تا باغ دبستانی من

نیست در آیینه جز ساحل دریای جنون
که در آن نقش شده موج پریشانی من

رشته قصه دراز و شب فرصت کوتاه
صبح آغاز ندارد شب پایانی من

فرزانه قلعه قون
حوالی: شعر, غمگین, غزل
+ انتشار یافته در  دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ساعت 17:53  توسط احسان جمشیدی   | 

در حافظه‌ام جشن فراموشی هاست...

در حنجره،‌ های و هوی خاموشی هاست

چشمم همه پرده خطاپوشی هاست

تا کینه به دل راه نیابد، هر شب

در حافظه‌ام جشن فراموشی هاست

میلاد عرفان پور


حوالی: شعر, غمگین, رباعی
+ انتشار یافته در  جمعه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۰ساعت 12:6  توسط احسان جمشیدی   | 

هیچ کس به غیر ناسزا تو را هدیه‌ای به رایگان نمی‌دهد

این ترانه بوی نان نمی‌دهد
بوی حرف دیگران نمی‌دهد

سفره دلم دوباره باز شد
سفره‌ای که بوی نان نمی‌دهد

نامه‌ای که ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمی‌دهد

با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی‌دهد

کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی‌دهد

یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه، آسمان نمی‌دهد

وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد، زمان نمی‌دهد!

فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی‌دهد

هیچ کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی‌دهد

هیچ کس به غیر ناسزا تو را
هدیه‌ای به رایگان نمی‌دهد

کس ز فرط های‌و‌هوی گرگ و میش
دل به هی‌هی شبان نمی‌دهد

جز دلت که قطره‌ای است بیکران
کس نشان ز بیکران نمی‌دهد

عشق نام بی‌نشانه است و کس
نام دیگری بدان نمی‌دهد

جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی‌دهد

ناامیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن…نمی‌دهد

پاره‌های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی‌دهد

خواستم که با تو درد دل کنم
گریه‌ام ولی امان نمی‌دهد

زنده یاد قیصر امین پور
حوالی: شعر, غمگین, غزل
+ انتشار یافته در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۰ساعت 12:55  توسط احسان جمشیدی   | 

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند

کاظم بهمنی


حوالی: شعر, غمگین, غزل
+ انتشار یافته در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۰ساعت 17:51  توسط احسان جمشیدی   | 

آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست

آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست 
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

ديگر دلم هواي سرودن نمي کند 
تنها بهانه ي دل ما در گلو شکست 

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم 
آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست 

اي داد، کس به داغ دل باغ دل نداد 
اي واي ، هاي هاي عزا در گلو شکست 

آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود 
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست 

" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت 
" آيا " ز ياد رفت و " چرا " در گلو شکست 

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند 
نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست 

تا آمدم که با تو خداحافظي کنم 
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

قیصر امین پور


حوالی: شعر, غزل, غمگین, دل تنگی
+ انتشار یافته در  یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۰ساعت 9:52  توسط احسان جمشیدی   | 

صمیمیت حزن

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید۱

صمیمیت حزن را همیشه با خود حس کرده ام صدای خوبی نشنیده ام جز صدایی وهم آلود اما همیشه اندوه را پسندیده ام همیشه لبخند می زنم اما..."شادم تصور می کنی وقتی ندانی لبخند های شادی و غم فرق دارند۲"و دانسته ام که غم است که زیبایی می آفریند "دلبسته اندوه دامن گير خود باش
از عالم غم دلرباتر عالمي نيست ۳" شاید خدا نیز برای همین تاکید کرده که با سختی(غم) آسانی (شادی)است۴

بعد ازاین صداهای خوب را حس میکنم اندوه و سختی را می پسندم اما نه مثل دیروزها که نمی شنیدم...

پ.ن۱:قسمتی از به باغ همسفران دفتر حجم سبز سهراب

پ.ن۲ و۳:فرق دارند و از عالم غم دلرباتر عالمي نيست فاضل نظری

پ.ن۴:(4) فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا (5) إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا (6) سوره انشراح


حوالی: احسان جمشیدی
+ انتشار یافته در  چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 22:45  توسط احسان جمشیدی   | 

تنهایی من چند برابر شده است

با تو دل من پر از کبوتر شده است

حال من و شعرهام بهتر شده است

حالا تو منی و من تو هستم با تو

تنهایی من چند برابر شده است

جلیل صفر بیگی

جلیل صفربیگی واران


حوالی: شعر, رباعی, غمگین, تنهایی
+ انتشار یافته در  چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 18:56  توسط احسان جمشیدی   | 

یکی به ماه بگوید...

کجاست خانه من؟ هر چه هست اینجا نیست
یکی به ماه بگوید که راه پیدا نیست

غریب نیست به چشم من آسمان و زمین
ولی نه ...شهر و دیار من این طرف­ها نیست

نشسته گرد سفر روی شانه روحم
رفیق راه من این جسم بی سر و پا نیست

تمام شهر به تعبیر خواب سرگرمند
کسی معبر بیداری من اما نیست

کسی نگفت سوال جواب هایم را
به جمله ها خبری از چرا و آیا نیست

ز ریگ ریگ بیابان شنیده زخم زبان
حریف درد دل رود غیر دریا نیست

محمد مهدی سیار


حوالی: شعر, غزل, غمگین
+ انتشار یافته در  چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 13:6  توسط احسان جمشیدی   | 

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
 
 سوگند می خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست 
 
 در کارگاه رنگرزان دیار ما
رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست
 
از بردگی مقام بلالی گرفته اند
در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست 
 
دارد بهار می گذرد با شتاب عمر
فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست
 
 وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را
فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست
 
 تنها یکی به قله ی تاریخ می رسد 
هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست

محمد سلمانی


حوالی: شعر, غزل, غمگین
+ انتشار یافته در  یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 12:52  توسط احسان جمشیدی   | 

افسوس که هیچ بودم

در خیل تو خواستم سواری باشم

در لشگر تو طلایه داری باشم

افسوس که هیچ بودم آنقدر که باد

نگذاشت در این هوا غباری باشم

علی محمد مودب

علی محمد مودب


حوالی: شعر, رباعی, غمگین
+ انتشار یافته در  یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 11:49  توسط احسان جمشیدی   | 

ز سر برون نرود هرگزم هوای شما

اگر سرم برود در سر وفای شما
ز سر برون نرود هرگزم هوای شما

بخاک پای شما کان زمان که خاک شوم
هنوز بر نکنم دل ز خاک پای شما

چو مرغ جان من از آشیان هوا گیرد
کند نزول بخاک در سرای شما

در آن زمان که روند از قفای تابوتم
بود مرا دل سرگشته در قفای شما

شوم نشانهٔ تیر قضا بدان اومید
که جان ببازم و حاصل کنم رضای شما

کرا بجای شما در جهان توانم دید
چرا که نیست مرا هیچکس بجای شما

ز بندگی شما صد هزارم آزادیست
که سلطنت کند آن کو بود گدای شما

گرم دعای شما ورد جان بود چه عجب
که هست روز و شب اوراد من دعای شما

کجا سزای شما خدمتی توانم کرد
جز اینکه روی نپیچم ز ناسزای شما

غریب نیست اگر شد ز خویش بیگانه
هر آن غریب که گشت است آشنای شما

اگر بغیر شما می‌کند نظر خواجو
چو آب می شودش دیده از حیای شما

خواجوی کرمانی
حوالی: شعر, غزل, عاشقانه, خواجوی کرمانی
+ انتشار یافته در  شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۰ساعت 10:56  توسط احسان جمشیدی   | 

بر سنگ مزار خود کسی گریه نکرد

میلاد عرفان پور

در سوگ بهار خود کسی گریه نکرد
بر آخر کار خود کسی گریه نکرد 
جز سنگ تراش پیر این آبادی
بر سنگ مزار خود کسی گریه نکرد

میلاد عرفان پور 


حوالی: شعر, رباعی, غمگین
+ انتشار یافته در  دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰ساعت 11:39  توسط احسان جمشیدی   | 

چون سبوي تشنه...

از تهي سرشار 
جويبار لحظه ها جاري ست 
چون سبوي تشنه كاندر خواب بيند آب ، واندر آب بيند سنگ 
دوستان و دشمنان را مي شناسم من 
زندگي را دوست مي دارم 
مرگ را دشمن 
واي ، اما با كه بايد گفت اين ؟ من دوستي دارم 
كه به دشمن خواهم از او التجا بردن 
جويبار لحظه ها جاري

دانلود این شعر با صدای استاد مهدی اخوان ثالث


حوالی: شعر, نو, غمگین
+ انتشار یافته در  دوشنبه سوم بهمن ۱۳۹۰ساعت 10:59  توسط احسان جمشیدی   | 

رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت

تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت
رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت

هیچ وصلی بی جدایی نیست، این را گفت رود
دیده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت

هر که ویران کرد ویران شد در این آتش سرا
هیزم اول پایه ی سوزاندن خود را نهاد

اعتبار سر بلندی در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت

موج راز سر به مهری را به دنیا گفت و رفت
با صدف هایی که بین ساحل و دریا گذاشت

فاضل نظری


حوالی: شعر, غزل, غمگین, عاشقانه
+ انتشار یافته در  جمعه سی ام دی ۱۳۹۰ساعت 16:13  توسط احسان جمشیدی   | 

یک عمر...

یک عمر پس انداز پدر تردید است

چیزی که نیندوخته ایم امید است

صندوقچه ی جواهرات مادر

جفتی صدف پر آب مروارید است

جلیل صفربیگی


حوالی: شعر, رباعی, غمگین
+ انتشار یافته در  سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۰ساعت 10:27  توسط احسان جمشیدی   | 

نفرین به تو تندیس آزادی

نفرین به تو تندیس آزادی
دیدند دست افشان و پاکوبان تو را امروز
بر نعش خونین یلی از خطه ایران
زان پس که آشفتی
خواب هزار و یک شب بغداد را دیروز

نفرین به تو تندیس آزادی
هرجا که قلبی پاره شد هرجا دلی لرزید
هرجا که نعش بی گناهی بر زمین غلطید
تو ایستاده بودی آنجا می زدی لبخند
با آن نگاه خیره و مرموز
در چشم ها کابوس کشتن آتش افروزی
نفرین به تو تندیس آزادی

مجسمه آزادی
رضا شیبانی-21دی 90
روز شهادت


حوالی: شعر, نو, شهید مصطفی احمدی روشن
+ انتشار یافته در  سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۰ساعت 9:55  توسط احسان جمشیدی   | 

این است که من معتقدم؛ عشق زمینی ست

تقدیر، نه در رمل نه در کاسه ی چینی ست؟!
آینده ی ما دورتر از آینه بینی ست 

ما هر چه دویدیم، به جایی نرسیدیم
ای باد! سر انجام تو هم گوشه نشینی ست 

از خاک مرا برد و به افلاک رسانید
این است که من معتقدم؛ عشق زمینی ست 

یک لحظه به بخشایش او شک نتوان کرد
با این همه تردید ، در این باره یقینی ست 

شادم که به هر حال به یاد توأم، اما
خون می خورم از دست تو و باز غمی نیست...

فاضل نظری


حوالی: شعر, غزل, ابوالفضل نظری, غمگین
+ انتشار یافته در  دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ساعت 11:43  توسط احسان جمشیدی   | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر