دو قدم مانده به گل

_ شعرهایی که می پسندم _ خاطرات شعری من

انسان نخستین

ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من
ای حسرت روزهای شیرین در من

بی مهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من

میلاد عرفان پور


حوالی: شعر, رباعی, انسان
+ انتشار یافته در  چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۱ساعت 14:27  توسط احسان جمشیدی   | 

دلم برای کسی تنگ است

دلم برای کسی تنگ است 
که آفتاب صداقت را 
به میهمانی گل‏های باغ می‏آورد 
و گیسوان بلندش را به بادها می‏داد 
و دست‏های سپیدش را به آب می‏بخشید 

دلم برای کسی تنگ است 
که چشمهای قشنگش را 
به عمق آبی دریای واژگون می‏دوخت 
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می‏خواند 

دلم برای کسی تنگ است 
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می‏سوخت 
و مهربانی را نثار من می‏کرد
 

... ادامه مطلب ...                                                حمید مصدق


حوالی: شعر, نو, دلتنگی
ادامه مطلب
+ انتشار یافته در  پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۱ساعت 21:22  توسط احسان جمشیدی   | 

علاج دردسر عمر سر نداشتن است

تمام غصه‌ی ما بال و پر نداشتن است
ز رمز و راز پريدن خبر نداشتن است

در اين قفس متولد شديم و می‌ميريم
طبيعت قفس عمر در نداشتن است

چگونه لاله (داغ) دلش خون نباشد از غم عشق
كه شرط داغ نديدن جگر نداشتن است

طبيب حاذق بیمار زندگی مرگ است
علاج دردسر عمر سر نداشتن است

فقط نصیب شهيدان سرسپرده‌ی توست
سعادتی كه سزای سپر نداشتن است

هادی حسنی


حوالی: شعر, غزل, مرگ, دردسر زندگی
+ انتشار یافته در  چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۱ساعت 15:16  توسط احسان جمشیدی   | 

دودلم...

دودلم اول خط نام خدا بنویسم
یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم

همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود
با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم

ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنی است
بخدا خود تو بگو نام که را بنویسم

صاحب قبله و قبله دو عزیزند ولی
خوش تر آنست من از قبله نما بنویسم

آسمان مثل تو احساس مرا درک نکرد
باز غم نامه به بیگانه چرا بنویسم

تا به کی زیر چنین سقف سیاه و سنگین
قصـه درد به امّیـد دوا بنویسم

قلمم جوهرش از جوش و جراحت جاری است
پست باشم که پَی نان و نوا بنویسم

بارها قصد خطر کردم و گفتی ننویس
پس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم

بعد یک عمر ببین دست و دلم می لرزد
کـــه من و تو به هم آمیزم و ما بنویسم

من و تو چون تن و جانند مخواه و مگذار
این دو را باز همینطور جدا بنویسم

شعر من با تو پر از شادی و شیرین کامیست
بـاز حتی اگـر از سوگ و عزا بنویسـم

با تـــو از حرکت دستم برکت مـی بارد
فرق هم نیست چه نفرین،چه دعا بنویسم

از نگاهت، به رویم، پنجره ای را بگشای
تا در آن منظـره ی روح گشا بنویسم

تیغ و تشباد هم از ریشه نخواهد خشکاند
غزلی را که در آن حال و هوا بنویسم

عشق آن روز که این لوح و قلم دستم داد
گفت هر شب غزل چَشم شما بنویسم

خلیل ذکاوت



حوالی: شعر, غزل, دودلم, دلتنگی
+ انتشار یافته در  چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۱ساعت 14:37  توسط احسان جمشیدی   | 

ملاقات الهی

توی قرآن خوب یادم داده ای

مقصد ما بندگان دیدن روی تو است

إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ


حوالی: احسان جمشیدی, مرگ, خدا
+ انتشار یافته در  سه شنبه ششم تیر ۱۳۹۱ساعت 13:38  توسط احسان جمشیدی   | 

مرگ یا خواب؟!

تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به آخر برسان

همه پرورده ی مهرند و من آزرده ی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان

لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگر سوختگان داغ برابر برسان

مَردُم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان

مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژده ی وصل برادر به برادر برسان

فاضل نظری گریه های امپراتور آن ها اقلیت

فاضل نظری


حوالی: شعر, غزل, مرگ, خیر
+ انتشار یافته در  دوشنبه پنجم تیر ۱۳۹۱ساعت 12:56  توسط احسان جمشیدی   | 

دل ماهیگیر

هر چند به دریا دل ماهی، گیراست
بیچاره اسیر بازی تقدیر است

افتاده میان قایقی فرسوده
از او نگران تر، دل ماهیگیر است

میلاد عرفان پور از کتاب پاییز بهاریست که عاشق شده است


حوالی: شعر, رباعی, قایق, ماهی
+ انتشار یافته در  شنبه سوم تیر ۱۳۹۱ساعت 14:2  توسط احسان جمشیدی   | 

تو ...

تـو مـپندار که خـاموشی ِ مـن،
هـست بـرهان ِ فـرامـوشی ِ مـن ....

در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم ،
- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری !
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد ،
- که مرا
زندگانی بخشد
چشم های تو به من می بخشد
شورِ عشق و مستی
و تو چون مصرعِ شعری زیبا ،
 سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی .

دفتر عمر مرا٬
با وجود تو شکوهی دیگر٬
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من٬
زندگانی بخشی٬
یا بگیری از من٬
آنچه را می بخشی.

 برگزیده چند شعر از حمید مصدق


حوالی: شعر, جمله ادبی, تو, عمر
+ انتشار یافته در  جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ساعت 18:54  توسط احسان جمشیدی   | 

قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

و عمر شیشه عطر است، پس نمی ماند
پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند

مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد
که روی آینه جای نفس نمی ماند

طلای اصل و بدل آنچنان یکی شده اند
که عشق جز به هوای هوس نمی ماند

مرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهان
که این طبیب به فریادرس نمی ماند

من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم
قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

فاضل نظری
حوالی: شعر, غزل, قطار, عشق
+ انتشار یافته در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ساعت 21:37  توسط احسان جمشیدی   | 

سر نى در نینوا مى‏ماند اگر زینب نبود کربلا در کربلا مى‏ماند اگر زینب نبود

و ما که چقدر ناسپاس و بد حافظه ایم وفات حضرت زینب هم گذشت و ...

سر نى در نینوا مى‏ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا مى‏ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان‏
در کویر تفته جا مى‏ماند اگر زینب نبود

ذو الجناح داد خواهى، بى‏سوار و بى‏لگام‏
در بیابانها رها مى‏ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت یعنی آن خورشید سرخ
پشت ابرى از ریا مى‏ماند اگر زینب نبود

در شکست لشکر شمشیرها، تیغ زبان
در نیام ادعا می ماند، اگر زینب نبود

زخمه زخمى‏ترین فریاد در چنگ سکوت‏
از طراز نغمه وامى‏ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب‏
پشت کوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ‏
در گلوى چشم ما مى‏ماند اگر زینب نبود

قادر طهماسبی (فرید)


حوالی: شعر, حضرت زینب
+ انتشار یافته در  پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 19:3  توسط احسان جمشیدی   | 

ری را... (1)

تابستان که بیاید
نمی دانم چند ساله می شوم
اما صدای غریبی
مرتب می گویدم :
- پس تو کی خواهی مُرد !؟

ری را...!
به کوری چشم کلاغ
عقاب ها هرگز نمی میرند!

*****
چقدر ساده ایم ری را !
نه تو ، خودم را می گویم،
من هنوز
فکر میکنم سیب به خاطر من است
که از خواب درخت می افتد .

*****
من واژه هاي ولگرد ِ بي خيال خودم را مي خواهم
لطفا جمعه ي عجيب ِ همان هفته هاي بي مشق و گريه را
به من برگردانيد !

*****
و زندگي ... كه منهاي علاقه يعني هيچ !

خلاصه و گلچین چند شعر از سید علی صالحی


حوالی: شعر, نو, زمانه, عاشقانه
+ انتشار یافته در  پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 16:54  توسط احسان جمشیدی   | 

خاموشی...

خاموش شدم ، سکوتم از غم می گفت
در من کسی از آنچه نگفتم می گفت

راز دل خود به اشک اگر می گفتم
این طفل زبان بسته به عالم می گفت

میلاد عرفان پور


حوالی: شعر, رباعی, راز دل, اشک
+ انتشار یافته در  سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 14:38  توسط احسان جمشیدی   | 

خیانت غیرت عشق است...

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را 
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را

نسیم مست وقتی بوی گل می‌داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می‌کند یک روز گل‌ها را

خیانت قصه‌ی تلخی است اما از که می‌نالم؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ می‌خوانند نیرنگ زلیخا را

کسی را تاب دیدار سرِ زلف پریشان نیست
چرا آشفته می‌خواهی خدایا خاطر ما را

نمی‌دانم چه افسونی گریبان‌گیر مجنون است
که وحشی می‌کند چشمانش‌آهوهای صحرا را

چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را

فاضل نظری

ایام امتحانات ترم شده مجبورم کمتر بیام فعلا


حوالی: شعر, غزل, عشق, خیانت
+ انتشار یافته در  یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 20:6  توسط احسان جمشیدی   | 

قناری...

موش به سوراخش می خزد 
لاک پشت به لاکش 
و شترمرغ 
سر در شن فرو می کند 
اما قناری را اگر بترسانند 
می پرد به آغوشِ آسمان

قناری

علی محمد مؤدب 

کاشکی قناری بودم...


حوالی: شعر, نو, دلتنگی, عاشقانه های پسر نوح
+ انتشار یافته در  یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 18:3  توسط احسان جمشیدی   | 

عشق عاشق

عشق را همین دوست داشتن های ساده غیر معمولی گویند که هم ارضی و هم عرشی است

عاشق را قریب غریب گویند


حوالی: جمله ادبی, دل نوشته, احسان جمشیدی
+ انتشار یافته در  شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 12:27  توسط احسان جمشیدی   | 

چه کنم با چه کنم های دل بی هدفم؟

وفکر می کنم
این ترنم موزون حزن
تا به ابد شنیده خواهد شد

ای دل عجیب خسته ام از درد مردمان
امشب فقط به جای خودم گریه می کنم

یکی بود یکی نبود
از ان غلطهای رایج است
تا انجا که می دانم
یکی بود یکی خواهد ماند {عین لام}

مردم همه
تو را به خدا
سوگند می دهند
اما برای من
تو آن همیشه ای
که خدا را به تو 
سوگند می دهم!

راه تردید مسیر گذر عاشق نیست
چه کنم با چه کنم های دل بی هدفم؟

تفاوت من و اصحاب کهف در این بود
که سکه های من از ابتدا رواج  نداشت

دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر
شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده است

به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند :
زمین چقدر حقیر ست آی خاکی ها

گذر ذهنی...


حوالی: شعر, نو, غزل, گذر ذهنی
+ انتشار یافته در  جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 17:19  توسط احسان جمشیدی   | 

غسل - بازنده - دچار

وقتی در آغوش من
نگاهت به دیگری بود،
بر من واجب شد
غسل مس میتی...               علی لاری زاده

بازنده نیستم
که عشق باخته ام
همین نام تو که برده ام
فردا
برگ برنده من است               علی محمد مودب

و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد
و چه فکر نازک غمناکی             سهراب سپهری

این بود افکار پریشانی که از ذهنم می گذشت....


حوالی: شعر, نو, دل نوشته, عشق
+ انتشار یافته در  شنبه ششم خرداد ۱۳۹۱ساعت 17:6  توسط احسان جمشیدی   | 

عاقبت...

هرکس روشنایی دهد
عاقبتش "دار" است

سقف خانه را ببین
اعدام دسته جمعی چراغ ها...

علی لاری زاده عین لام 


حوالی: شعر, نو, دل نوشته, عاقبت
+ انتشار یافته در  شنبه ششم خرداد ۱۳۹۱ساعت 16:32  توسط احسان جمشیدی   | 

قبرستان...

بي عشق به دور خودمان مي گرديم
بي خود شب و روز در جهان مي گرديم
دنيا قبرستان بزرگي ست که ما
دنبال مزار خود در آن مي گرديم

قبرستان قبر مزار

میلاد عرفان پور

فاضل نوشت:

مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای است
که هرچه هست ندارم که هرچه دارم نیست

وضع ما در گردش دنیا...

عکسم بی ربط شد اما ...


حوالی: شعر, رباعی, عشق, شرح حال
+ انتشار یافته در  سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ساعت 18:39  توسط احسان جمشیدی   | 

باستان‌شناس پیر!

چرا مغازه‌دارها
به چشم‌های من نگاه می‌کنند
مگر نگاه من خریدنی است؟

تو باستان‌شناس پیر!
به پیکر عتیقه‌ات بگو
چه چیز این دل شکسته دیدنی است؟

علی محمد مودب


حوالی: شعر, نو, زمانه, کهکشان چهره ها
+ انتشار یافته در  شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 21:2  توسط احسان جمشیدی   | 

فال...

همیشه به فال اعتقاد داشته ام...
تمام فال های من نقش خال های تو می آید
در برکه ای که من بودم
تو نبودی
ردی از خیال بود
نقشی بر آب بود
فکری از تو
یا الهامی از خدایی
که دیگر مثل همیشه نیست
خال هایت خدا
زیبا تر شده اند
من نشناختمت

در رویارویی با فال... در وبلاگ این یه احساس فوق العادست...

احسان ج

حوالی: جمله ادبی, دل نوشته, احسان جمشیدی
+ انتشار یافته در  شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 20:25  توسط احسان جمشیدی   | 

ذهن یا دل

مرا به ذهنت نه،
به دلت بسپار!

من
از گم شدن
در جاهای شلوغ
می ترسم

دکتر مژگان عباسلو


حوالی: شعر, نو, عشق, دل یا ذهن
+ انتشار یافته در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 17:15  توسط احسان جمشیدی   | 

خانه ام ابری است...

ناودان ها شر شر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است

کفش هایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است

پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است

و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است "

آینه های ناگهان قیصر امین پور


حوالی: شعر, غزل, غمگین, ابر
+ انتشار یافته در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 13:12  توسط احسان جمشیدی   | 

مشاعره با موضوع عمر

از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ام، امّا گله‌ای از تو ندارم                     فاضل نظري

دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم                     قیصر امین پور

افسوس خدا حاجت یک عمر مرا داد
ای کاش لب سرخ تری خواسته بودم                     فاضل نظري گریه های امپراتور

عمری است
لبخند های لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا!                     قیصر امین پور

در آسمان خبری از ستاره من نیست
که هر چه بخت بلند است ، عمر کوتاه است                     فاضل نظري

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم                      قیصر امین پور

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد                     فاضل نظري گریه های امپراتور

آخر چه امیدی به شب و روز جهان است
باید همه عمر خود را بفریبی                      فاضل نظري گریه های امپراتور

عمری است مانده ایم به امید دیدنت
کی می رسد ندای به ارجان رسیدنت؟                      میثم امانی

این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد                      خیام بیت پیشنهادی از آقای مهدی 77


حوالی: شعر, مشاعره, مشاعره عمر
+ انتشار یافته در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 21:16  توسط احسان جمشیدی   | 

ابر

ابری تنها مثل منابر

فقط آسمان را دلگیر می کند

هر قدر هم که بزرگ باشم

 

 

 

 

 

 

 

 

علی محمد مودب


حوالی: شعر, نو, ابر
+ انتشار یافته در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 14:32  توسط احسان جمشیدی   | 

مشاعره با موضوع حوا

کتاب فصل ورق خورد
و سطر اول این بود
 حیات غفلت رنگین یک دقیقه حوا ست                    سهراب سپهری

از نخستین نگاه نخستین سحرگاه عالم
در نگاه هراسیده هرچه حوا و آدم                    علی محمد مودب

آدمت نیستم آن گونه که حوا باشی
ساحلت نیستم آن قدر که دریا باشی                    علی داوودی

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم                    حافظ

کسی که عاشق روی پری من باشد
نزاده است ز آدم نه مادرش حواست                    مولوی

به جرم وسوسه
چه طعنه ها که نشنیدی حوا !!
پس از تو همه تا توانستند آدم شدند...
چه صادقانه حوا بودی...                       بیت پیشنهادی از آقای مهدی 77

"حوا"ی خوبم چیدن یک سیب که هیچ
من پشت ردت تو دل آتیش می رم

حس می کنم آدم به دنیا اومدم تا
این سیب از دستای تو عیدی بگیرم

خانه ها دلتنگی حواست، پشت کوچه ها
آدمی گم شد، خیابان ها به دنیا آمدند                              علیرضا قزوه

در حال تکمیل است


حوالی: شعر, مشاعره, مشاعره حوا
+ انتشار یافته در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 13:47  توسط احسان جمشیدی   | 

چنگی به دل نمی زند این ساز و هلهله

برگشته ام به فصل تو از خط فاصله
این روزها پریده ام از خواب چلچله

تنها کمی به دیدن تو فکر می کنم
آنهم برای حل شدن چند مسئله

دیگر تمام شهر به عشقت مقیدند
بی آنکه در حضور تو باشند یک دله

تو کیستی که دیده و نادیده خوانده اند
خوبان تو را به ندبه و بدها به ولوله

ما مرده ی گرفتن جشن تولدیم
چنگی به دل نمی زند این ساز و هلهله

وقتی تمام بندر ، در بند ساحل است
دریا چگونه مشت نکوبد به اسکله

باران چگونه باز نگردد به آسمان
دنیا چگونه سخت نگیرد به چلچله

این سینه ها به فکر « الم نشرح» تو نیست
چیزی به گوش خاک بخوان مثل « زلزله »

شعري از مرتضي حيدري آل كثير


حوالی: شعر, غزل, انتظار, دلتنگی
+ انتشار یافته در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 14:19  توسط احسان جمشیدی   | 

مصاحبه فاضل نظری در نمایشگاه کتاب

چند جمله قشنگ از فاضل نطری در نمایشگاه کتاب امسال

روشنفکری جای خود را به فرهیختگی داده است

بزرگ‌ترین دروغ این است که بگوییم هیچ کس تنها نیست ، در صورتی که بهترین لحظات انسان، به‌خصوص شاعران می‌تواند در تنهایی شکل بگیرد.

شعر یک تفنّن بوده و فن نیست و متأسفم برای کسانی که همة زندگی خود را صرف شعرگفتن می‌کنند چون شعر و شاعری تنها قصیده بوده و هدف زندگی نیست

در ادامه مطلب متن کامل صحبت های ایشان را بخوانید


حوالی: فاضل نظری, مصاحبه
ادامه مطلب
+ انتشار یافته در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 13:41  توسط احسان جمشیدی   | 

کوه...

من کوهم و ماجرای عشقم کهن است
شاگرد دبستانی من کوهکن است

من سنگدلم یا تو ؟ ببین ای دریا!
این رود که پیوسته به تو ، اشک من است
میلاد عرفان پور


حوالی: شعر, رباعی, عشق, کوه
+ انتشار یافته در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 16:54  توسط احسان جمشیدی   | 

خدايی كه اقتباسي نيست

هراس
رسيده‌ام به خدايی كه اقتباسي نيست
شريعتي كه در آن حكم‌ها قياسي نيست

خدا كسي ست كه بايد به ديدنش بروي
خدا كسي كه از آن سخت مي‌هراسي نيست.

به «عيب پوشي » و « بخشايش» خدا سوگند
خطا نكردن ما غير ناسپاسي نيست

به فکر هیچ کسی جز خودت مباش ای دل
كه خودشناسي تو جز خدا شناسي نيست

دل از سياست اهل ريا بكن،خود باش
هواي مملكت عاشقان سياسي نيست

بازم گرایش به فاضل نظری

فاضل نظری


حوالی: شعر, غزل, خدا, عرفانی
+ انتشار یافته در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 15:48  توسط احسان جمشیدی   | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر