زیارت
سه شنبه شده وباز دلم گرفته کاش...

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادة سهشنبه شب قم شروع شد
آیینه خیره شد به من و من به آیینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد
خورشید ذرهبین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد
وقتی نسیم آه من از شیشهها گذشت
بیتابی مزارع گندم شروع شد
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد
فاضل نظری
حوالی: شعر, غزل, غمگین, عشق