دو قدم مانده به گل

_ شعرهایی که می پسندم _ خاطرات شعری من

عشق با یک عاشقانه آرام

"عشق به دیگری ضرورت نیست حادثه است
عشق به وطن ضرورت است نه حادثه
عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه
"
"می توان به سادگی عاشق شد اما عشق ساده نیست"
مدتي قبل حوالي بهار همين سال فرصتي شد كتاب "يك عاشقانه آرام" را تورق كنيم امروز قسمتي از كتاب را كه يادداشت كرده ام را برايتان مي نويسم خالي از لطف نيست
اين قسمت مرا به ياد فتنه انتخاباتي روشنفكري مي اندازد
"از کابوس مه به باران رویا نمی شود رسید چه رسد به بلور شفاف واقعیت"
"شاید یکی از کوتاه ترین راه های شناختن شبه روشنفکران همین باشد؛آنها واژه ها اندیشه ها و مفاهیم را مصرف نمی کنند مصرفی می کنند"
"شبه روشنفکرانی که محور جمیع اندیشه هایشان پوزخند زدن به میهن پرستان و مومنان است و نان از خیانت خوردن و شهوت سفر به غرب و به اسم حضور در سنگر سیاسی ،بر سفره اجانب نشستن و زحمت کشان را متمسک عیاشی های خود کردن"
پيشنهادي براي آنان"برای شادمانه و پر زیستن در عصر بی اعتقادی روح درمه زیستن ضرورت است"

مي خواهم عاشق شوم و اينگونه سياسي باشم:"انسان سیاسی یعنی انسانی که تسلیم فساد نمی شود"
اين روزها خيلي معمولي به نظر مي رسم اما با خودم مي گويم:"عادی نفرت انگیز است اما معمولی می تواند عمیق،پاک،روشن،تفکر انگیز،محصول تفکر با ابعادی از بی زمانی و بی پایانی باشد"
"گاو ها گاوند که بد نگاه می کنند"با اين حساب درسرشماري تعداد گاوها از انسان ها بيشتر خواهد بود

دوستي دارم كه هميشه مي گويد ببند اين وبلاگ را و اين عاشقانه گفتن ها را تو كه عاشق نيستي شايد حرف دل ايشان را نادر ابراهيمي گفت كه:"عاشق کم است سخن عاشقانه فراوان"
هميشه لبخند مي زنم اين را به فال نيك مي گيرم شايد عاشق شدم و "عاشق ترک لبخند نمی کند عسل!" و "عاشق جدی است اما عبوس نیست"
"اعتقاد خطرناک است آقا!
و عشق از آن هم خطرناک تر است من می دانم
"
و "عشق خطرناک است نه عاشق"

قسمت های درون " " از کتاب نادر ابراهیمی بود راستی این روزها تورق کتابی دیگر از ایشان را شروع...


حوالی: نادر ابراهیمی, احسان جمشیدی, عشق, یک عاشقانه آرام
+ انتشار یافته در  جمعه هشتم دی ۱۳۹۱ساعت 17:6  توسط احسان جمشیدی   |