[توبهی حضار]
داشتم با خودم فکر میکردم که چگونه روزگار میگذرد و چهها از سر ما در این دوران گذشت. تجربه ۱۸ماه کار در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، آن هم در اورژانس یکی از بیمارستانهای مناطق محروم و دورافتاده مرزی، آشنا شدن با مشکلات مردم و سطح فکری آنها، ساختارهای مبتنی بر فساد(نه فساد سیستماتیک) و ... به من چیزهایی آموخت که شاید بدون تجربه آموخته نمیشدند.
قبلترها اینجا نوشته بودم که از آقای فلانی و فلانی از سران مملکتی خوشم میآید و حرفشان را قبول دارم. آدمیست و نادانی و وقت برای توبه بسیار...
تو توبهنامه را بنویس امضا کردنش با ما...
حوالی: توبهنامه